● بعُد سوم (آرمان نامه) ارد بزرگ● فرگرد عشق


مجموعه کتابهای بعد سوم آرمان نامه

  بعُد سوم (آرمان نامه)اُرد بزرگ 

فر گرد عشق

Love* - kjærlighet

 *- نماز عشق ترتیبی ندارد چرا که با نخستین سر بر خاک گذاردن ، دیگر برخواستنی نیست . *ارد بزرگ

در فرگرد عشق به نماد عشق در زندگی انسان نگاهی میکنیم وبا درنظر گرفتن سخنان زیبا وجامع ارد بزرگ وتطبیق برخی آن با دیگر سخنان بزرگان جهان به بررسی عشق وماهیت وارزش عشق در زندگی می پردازیم هرچند که كلمات حباب آبند و اعمال قطره طلا * ضرب المثل شرقی*

* عشـق *

آمدم تا در آسمان کبود

پرگشایم بسوی آزادی

خانه سازم بر آن خرابه ی دل

تا بگیرم دوباره  آبادی

ره گشایم به شادی بودن

تا بخندم دوباره با شادی

آه ای خدای عشق و امید

کاش عشقی بمن نمیدادی

کاش عشقی بمن نمیدادی!!!  * ف.شیدا

عشق وامید دو احساس ذاتی ست که خداوندگار چون دیگر احساسات دردرون آدمی به ارمغان نهاده است معقوله" عشق" , سخنی نا آشنا نیست که در طی قرون بسیار از ایندو دیده وشنیده ایم ،چه در جامعه وزندگی چه در ادبیات وهنر چه در همه زمینه هائی که بنوعی ااحساسات انسانی سروکار دارند.عشق تنها علاقه ای مفرد ومفرط به شخصی از جنس مخالف نیست ،که عشق در بعُد زندگی ما درهمه مراحل میتواند نقشی عمده را در سرنوشت ما بازی نماید چراکه درهر گامی که برداشته بسوی هدفی رهنمون میشویم ،اگر همراه با عشق وعلاقه نباشد در آن موفق نخواهیم بودوبسیار در کتب مختلف ازجمله کتابهای روانشناسی براین مطلب تاکید گردیده است که اگر خواهان سلامتی خود هستید هرگز تن بکاری ندهیدکه خالی از عشق وعلاقه ویا حتی استعداد شما باشد.  شاید بپرسید چرا؟ 

پر واضح است که در راه زندگی آدمی همواره خواهان بهترین ها برای خود بوده است وعلاقه به زیبائی وزیبا دوستی وخواست بهترین ها از جمله خصایص آدمی بشمار میرود واین خود موهبتی ست الهی که خداوند در وجود ما به ارمغان گذاشته است
*-  نماز عشق ترتیبی ندارد چرا که با نخستین سر بر خاک گذاردن ، دیگر برخواستنی نیست  .* ارد بزرگ

ما نمی توانیم بگوئیم که در زندگی خواهان زندگی زیباتر , بهتر وآسوده تر نیستیم ، ما نمیتوانیم زنده باشیم اما از پیرامون خود آنچه دیدنی ست ازجمله طبیعت و دیگر زیبائی هارا نبینیم ویا حتی ازدیدن آن طفره رویم ،اگر در چشم انسان نیاز بدیدار زیبائی ها , عشق و بهترین ها ی زندگی نبودچرا خداوند خود بدستان خویش تا اینحد در خلق آفریده های زیبائی چون طبیعت پرداخته است؟ وچه در قعر دریاها چه در عمق کهکشان ها نیز از آفرینش چنین زیبائی هائی دست نکشیده ست.بااینوصف چگونه میشود بندگان او که بگفته خود او :ذره ای از وجود تعالی او هستندخالی از احساس عشق وزیبا پرستی و....دیگر احساسات باشند؟؟!!زمانی که ما بر حسب احتیاج ونیار مجبور به انجام کاری میشویم که در آن« عشق وعلاقه ای » نیست وتنها ضرورت زندگی ایجاب میکند که در آن طاقت بیاوریم براستی باخود چه کرده ایم؟اینجاست که روانشناسان دنیا از بهترین ها ومعروف ترینها تا ساده ترین ودکتران روانشناس نشسته در مطب باهم اتفاق سلیقه ای مشترک دارند

1/ بی عشق به افسردگی خواهی رسید

2/ با افسردگی به بیماری خواهی افتاد

3/ با بیماری از زندگی روزانه ی خود باز خواهی ماند

4/ با بازماندن در روزانه ی زندگی از داشتن

زندگی بهتر و وضع مادی خوب بی بهره خواهی شد وبه فقر خواهی رسید وهمه وهمه...نشان ازاین دارد که بی عشق زیستن بمانند بی هوا نفس کشیدن استکه جز رسیدن به حالت خفقان روحی وعصبی به جائی نخواهد رسید

* عشق همچون طوفان سرزمین غبار گرفته وجود را پاک می کند و انگیزه رشد و باروری روزافزون می گردد . *ارد بزرگ

اما زمانی که انسان با شیفتگی وعلاقه بکاری, چیزی یا کسی مشغول میشود، دلگرمی او واحساس خوب او , خود راهبر او در زندگی خواهد بود.چراکه در راهی گام برمیدارد که میداند عاشقانه خواهان آن است.

* دشواری ، به هدف ما ارزش می بخشد . دشواری بیشتر ، ارزش فزونتر . *ارد بزرگ

*باور کن که تو چه هستی آنگاه تو همان خواهی شد وکنایه بر :هرگونه خود را باور داشته باشی همان خواهی شد**ارنست هُلمز

*زينت انسان در سه چيز است ؛ علم، محبت، آزادي. (افلاطون*)

"هدف هرچه میخواهد باشد "زمانی که عشق همراه آدمیست حتی اگر دیوارها ی بتُونی وسدهای محکم

ودره های وسیع وعمیق درپیش روباشد انسان سرانجام راهی برای گذر پیدا خواهد نمود خواه این در طبیعت زندگی وجود داشته باشدخواه تمامی این سدها ودیواره ها ودرها از وجود انسانی ساخته شده باشد که خواهان ممانعت ما از رسیدن با اهداف ماست.برای مثال: یک هنرمند, نقاش, نویسنده , شاعر وووویک مهندس, یک دکتر ودر هرزمینه شغلی دیگری که بخواهیم نام ببریم.یا حتی یک قلب درعشقی عمیق

  ــــــــــ" بهانه":  ــــــــــ"

تو برام بهونه ای

تا به شوقی به روزام نگا کنم

واسه من یه چاره ای

که دلم رو به غمام رضا کنم

انگاری بودن تو

حتی یاد و خاطره ات

نفس آبی این قلب منه...تا دل شقایقیم

با همون خال سیاه غصه هاش

واسه تو طپیدنُ و شعری کنه

انگاری بودن تو...حتی یاد و خاطره ات

تو رگ سرخ وجودم...مثه یک رود امید

راهی پیدا کرده از...چشمه ی  دل

که همه عاشقی رو...تو تنم جاری کنه

مثه اون زمزمهی رودی که رفت...از تموم رگ من

 تا توی متن وجود.

بی تو دنیا...مثه یک دشت سیاهه واسه من

واسه من طلوع فردا نداره

خورشید و آفتاب و مهتاب نداره

بی تو چشمامم دیگه خواب نداره

دنیا هم برای من ...مثه یک شب سیاست

.. که همه ستاره هاش... پشت یک ابر سیا قایم شدن

توی قهر لحظه های بی کسی

تُو سکوت یه شب سرد و سیاه.

بی تو دنیا ...دیگه بودن نداره

وقتی که آسمونش ...آبی رویا نداره

وقتی حرفی از منو ما نداره

چیزی جز غصه ی فردا نداره!

بی تو دنیا...مثه یک قاب رو دیوار میمونه

خالی از نقاشی زندگیه

رنگ سبز و سرخ و آبی نداره

طرحی از روزای شادی نداره

خالی از تصویر یک عاشقیه... آخه قابی خالیه

بی تو دنیا دیگه بودن نداره

دل من شوقی به موندن نداره

آره تو بهانه ای...آره عشق من برام بهانه ای

....واسه قلب عاشقم....که به شوق بودنت

زندگی روسر کنم

به امید عشق تو....توی راهه زندگی

خستگی رو از تنم بدر بکنم

آخه دل محبتو ...باتو شناخت

قاب خالی دلم ....نقشی گرفت

رنگ زیبای محبت و وفا

نقش رنگین یه باغ باصفا

همه یادآور قدرت خدا....همه یادآور قدرت خدا.

آره دنیا بی تو بودن نداره

وقتی که آسمونش آبی رویا نداره

وقتی که حرفی دیگه...از منو از ما نداره

تو برام بهونه ای... یه بهونه ی قشنگ

تا بیادم بمونه ... همه عشقای قشنگ رو زمین

ذره ی کوچیکی از عشق خداست

عشقی که بی انتهاست

عشقی که بی انتهاست
*"  ف.شید ا "- 1383 سوم مهرماه

یک زندگی گرم مشتاقانه ورنده در یاد گرفتن ,آرزوی دانستن و دانش واحساس کردن , اندیشه کردن و عمل کردن است واین آن چیزی است که من میخواهم ونه هیچ چیز دیگر*کاترینه مانی فیلدهمه وهمه وقتی دردرون خود آن اشتیاق وخواستن را می بینند که خواهان آن هستند با وجودی گرم ومتمول از امید هر راهی را که ممکن است حاضرند در پیش گرفته به قله ی اهداف خود برسند.

*(گوته)* اشخاص بزرگ و با همت به كوه مانند، هر چه به ايشان نزديك شوي عظمت وابهت آنان بر تو معلوم شود و مردم پست و دون همانند سراب مانند كه چون کمي به آنان نزديك شوي به زودي پستي و ناچيزي خود را بر تو آشكار سازند. *(گوته)

*خاطرم هست در کلاس دکوراسیون ویترینی که میرفتم (پیش از دانشگده دیزاینری مد* )استاد ما که یک مرد دانمارکی بود و به هریک از ما کلاسور بزرگ سفیدی اهدا کرد که روی جلد آن جلدی پلاستیکی / نایلونی کشیده شده بودودرداخل آن میشد کاغذ یا عکسی را قرار دادوگفت آنچه طرح میدهیم وانجام میدهیم همراه با تمامی جزوه ها وعکسهایمان در این "کلاسور: بعنوان نمونه ی کار ما باید جمع گردد اما پیش از شروع کاراولین نقاشی و کار کلاسی ا ین ست که هریک به سلیقه ی خودباید دو نقاشی بکشید که یکی در روی جلد قرار میگیرددومی در پشت جلد که اتمام کلاس ما خواهد بود و مطلب وموضوع نقاشی این است:

*در روی صفحه :" کار را با هدف شروع می کنم *در پشت صفحه: به قله ی خواسته هایم رسیده ام!"

بنظر من این زیباترین تشویق ومحرکی بود که یک استاد میتوانست درشروع کلاس به شاگردان خود بدهد

*کمک به همگان ، عشقی است که به برجستگان کمک می کند راه های سرفرازی را بیابند . *ارد بزرگ

و...

*اگر به موفقیت خود واقعا ایمان داشته باشیدحتما پیروز خواهید شد. *داوید شوارتز *

و بازبگفته اُرد بزرگ* ما همان هستیم که میخواهیم باشیم*

به این معنا که اگر قصد کنم کسی باشم خواهم بود حال دربدترین یا بهترین شکل آن حتی در بحث روانشناسی نیز گفته میشود:

*تکرار یک حرف بخود در هرروز وهر لحظه وهر ثانیه ،باعث باور آن در درون تو میشود*وشاید اینرامیدانید که پایه ی طب روانشناسی بیش از هرچیز بر قدرت تلقین استوار میباشدمن اگر روزی صدبار بخودبگویم من شادترین آدم دنیا هستم وحتی اگر نباشم احساس سرخوشی بمن دست خواهد دا د,البته اگر خود آنرا باتمام دل باور داشته باشم!وشاد نیز خواهم شدبزرگان میگویند: سقف آرزوهايت را تا جائي بالا ببر كه بتواني چراغي به آن نصب كني.حُسن دعا بدرگاه پرورگار نیز درهمین است:گفتن وتکرار خواسته ها که بنوعی" تخلیه روحی" درجائی دیگر امید بخشیدن بما که :کسی درد مرا میداند وحرف مرا میشنودوامید به برآورده شدن دعا که وقتی درباور خود میدانیم از درگاه او شنیده میشویم هرچقدر درگرفتاری ومشکلات دردرون خود روزنه ای ازامید را میگشائیم که طاقت وتوان آدمی را بیشتر میکند تا با صبر وتحمل بانتظار بهتر شدن اوضاع باشد. پس هیچ چیز بی دلیل نیست وهمچنین عشق ووجود عشق در زندگی آدمی که در درجه ی اول دوست داشتن را در با نام مادر میآموزیم وچون عقل کودکانه به درک رسیدبا عشق بخدا آنرا آموزش می بینیم.پس عشق حتی در جنبه ی غمناک خود نیز میتواند ره گشائی باشد برای داشتن امیدی درناامیدی ها

*هیچ گاه عشق به همدم را پاینده مپندار و از روزی که دل می بندی این نیرو را نیزدر خویش بیـآفرین که اگر تنهایت گذاشت نشکنی و اگر شکستی باز هم نامید نشو!چرا که آرام جان دیگری در راه است . *ارد بزرگ

به اشعار شاعران ونویسندگان نگاه کنید ،آنان که از جدائی وفراق مینویسند اکثرا درمیانه ابیات وسطرهای ایشان ،روزنه ای ازامید را میتوان یافت که شاعر ونویسنده از آن درغالب کلمات حرف میزند*امید به بازدیدن وبرگشتن یار*امید حتی برای یکبار دوباره دیدن او و....یا *شاید باخود آرام گرفتنی بااین یاد که عشق او که رفته است زیباترین خاطره زندگیم بود.!که شادی دل میگردد وآرام دل عاشق.پس میبینیم درنا امیدی بازهم امیدی نهفته است. این لازمه زندگی انسانیست

*هرگز نترس برای فاصله هایئی که میان آرزوها ورویاهایت با حقایق وجود داردهمانقدر که بتوانی رویایش را داشته باشی میتوانی انجامش دهی*بلوا دیویس
عشق هم برای بودن وزیستن وادامه ی هستی لازمه ای انکار ناپذیر است .
________
*آ خرین راه*

بسیار آرام آمدم

شاید.. حتی.. پاورچین

آنقدر آرام که سایه ام نیز

احتیاط میکرد... مبادا...

..آه..!!!

گذر ازاین کوچه ها... اما...

آنــگونـه کــه مــی پنــداشتم

آسـان نبــود

می ترســـیدم

از دیــدن ودیــده شدن

از دوبــاره ... بر لبــی بودن

در نـــگاهــی جــستجو شــدن

وباز دلشــکسته پـای پـس کشیـدن ورفـتن

آرام ...آرامــتر از...صـــدای قـــلبم

آرامتـر از طپش های درون سینه ام حتی

آرامـــتر آمــدم

وهــمینگونه آرام نیــز ...خـواهم رفــت

مـــرا... دیــگر نـــخواهــی دیــد

کــلامـی زمـن دیگر... نـخواهـی شـــنید

وشـــا یــد گاه قـــلم

بـاز بـــگرید... ونــاله ای برخـــیزد

ازســـوزش نـوک قـــلم

بــر واژه های.. دلشـــکسته ام

و از اشــکهای دردآگـــین شــبانه ام

ردپــائی بــماند در * شــعرم

* در آغــوش تـــنهائی

*  در آشـــیانه شـــعر

* در آغــوش شــعر

یا * درکـــوچــه بــاغ هــای تـــرانــه ام

  و *  در کنج خلوت شعرم

عطر... دلتنـــگی بپــاشـــد

دیگر آرام خواهم گرفت..اگرچه بغض در گلــو

آه در ســـینه... تـــنهای تــنها

در دلشـــکستگی ی شــیداوش روحـــم

که در هــزاربــاره گی زنــدگیــم...

شــکست آری شـکست....

بـی هــیچ گناهی ...امـــا

امـا...زیــن پــس.. مــرا نخواهـی دیــد

نـه تــو...نــه او...نـه هـــیچکس

تـــعجب نــکن

حـتی اگر تــرا نـیز...صـدا نکـنم...یــا چشــم برتـو ببنـــدم

و خـلــوتم را... زار بگـریم

د یـگر جــز شــعر... ازمن ...

هیچ نمانده اســت... نه حتی در آشیانه هایم!!!

اما...مـن...هـمیشه در سـکوت مــیروم

مـن آخر ..از بدرود بیـزارم

از خـدا حـفظ گـفتن ها... در رنـجم

...بـسیار.. آخـرگـفته ام: بـدرود

توان باردیگر گـفتنم نیـست

نـه دیـگر بـاتـو...نـه...

دیـگر بـس اســت مـرا!

سـلامی آغـاز نمـی کنم دیـگر

کـه بـدرودی... در پی داشـته بـاشـد

امـا برای تو.... برای او....وبـرای هـمه

در دل هـزار هـزار آرزوی خـوب را

آرزو میـکنـم

آه... آمـدم ...به آرامـی....

میــروم دگربار... آهســته!

ودیگر نـخواهــم خـواند...

حتی زیر لـب :

*هـمسفر ..آهسـته تر..

ازکـنار من گـذر

*راه تــو.. راه من اســت..

بی تـو کـُویـک هــمسفر

*هـمسفر ایـن راه مـا ..*..

راه عـشق است و صـفا

بــردی از یـاد مگر؟؟؟

تـو وفـای عـشق مـا؟

....
این اما شـعری بـود

در ... روزگــاری...

که بایـد فرامـوشـش کنـم

در دوبـاره گـی... شکـستن

نه... دیـگر نمیخوانم ...

...نمی تـوانـم...نمی تـوانـم!!!

زیـن پـس اما...زندگانـیت خـــوش بــاد

که مـیدانـم زین پس ...هــمیشه

هـزار خـاطره را با دل مـی کشـم...با روح مـی برم

و در خـود مــیمـیرم

نمیــگویـمت: بامـید دیـدار

که دیـداری نـخواهــد بود

نمیـگویـم ونه حتی

تا بــعد....وآه...

چـه بـی ثــمر بـود ایـن گـذر

چـه پُـر اثـر بـر مـن

فـقط بـه فـقط ..مـیگویم ترا

شـاد باشـی وخــوشبخت

کـامـران باشــی و در امـان خـدا

یـادت هـمراه دلـم مـیماند

در راه...راه ِ رفــتن

یـاد تــو...تــو ..و حــتی تـــو

 1383ف.شیدا

*هیچ گاه عشق به همدم را پاینده مپندار و از روزی که دل می بندی این نیرو را نیز در خویش بیآفرین که اگر تنهایت گذاشت نشکنی و اگر شکستی باز هم نامید نشو چرا که آرام جان دیگری در راه است .* ارد بزرگ

آرام جانی که میتواند دردرون خودتو باشد اینکه :بگوئی یادش بخیر عشق زیبائی بود ،خاطره ای دوست داشتنی روزگاری خوش.سلامت باشد وشادمان وخوشبخت وبااین حرف دل عاشق هرچند شکسته آرام میگیرد چراکه بهترین ها را برای او که دوستش میدارد خواسته است با امید اینکه اورا که دوست میدارد یا دوست داشته است خوشبخت زندگی کند حتی بودن او بى تو وحتى بدون او!واین یعنی عشق.
*عـشق همچون طوفان سرزمین غبار گرفته وجود را پاک می کندو انگیزه رشد و باروری روزافزون می گردد . *ارد بزرگ

همین که شادی او وآرامش دل خود واورا نیز طلب می کنی بزرگترین عشق ومحبتی ست که میشود داشت:به گفته شاعران و بزرگان  وانديشمندان در باره عشـق نگاهی می کنیم:*عشق آن نیست که هرلحظه کنارش باشی َعشق آن است که هرلحظه بیادش باشی ...و همچنین: همینقدر که کسی را دوست بداریم ودوستمان داشته باشد کافیستلازمه ی عشق تنها در بهم رسیدن نیست!يا:اینکه با آتشهای درونی بسوزیوشادی را همچنان در دل داشته باشیخود یک موفقیت در زندگی ست!*والتر پاتر

براى عشق:

ـــــــــــــــــــــــ

من براي بهار شعر نميگويم

بهار بي ترانه نميماند

قناري باز ميخواند

پرنده نغمه ها سر ميدهد

...من اما...براي عشقـی ميخوانم

در آستانه در اميد

چشم براه نجاتي  مـجهول

 ....من براي عشقي ميخوانم

که تنها ميخواهد ، زنده بماند

در بهاران‌ ِ هستی عــشق

وجايگاهي جز دل نميشناسد

چون شعله اي ست بر شمعي خاموش

چون کودک محبت

زندگي يافته از مادرعشق

در آغـوش عاطفه ها

...بهار آخر روزي جا به زمستان  خواهدداد

قناري يکروز خواهد رفت

عشق  گاه به ويراني ...

 گاه  شکست رسيد....

دل اما جائي براي رفتن نداشت

و گريست ...در کُنج دوستت دارم ها!

نه... من براي بهار شعر نميگويم

 که دل واژه نامه اشعار عاشقی ست

وعــشق  خود بهار دل ها

من اما...شعر ي خواهم سرود

... براي قلبـی ...که بهارش ، عاشقي ست

ونغمه هايش تکرار دوسـتت دارم

با من هم ترانه باش

ف.شيدا  فروردين 1386جمعه

ــــــــــــــــــــــ پايان ــــــــــــــــــــــ

به قلم: فــرزانه شـــیدا

 

سایت ُبعد سوم آرمان نامه

http://b4armannameh.blogspot.com  

جاودانه ها:

http://javedane-ha.blogspot.comhttp

همچنین سایت شعرنو

http://www.shereno.com/index.php

با تشکر : فرزانه شیدا

● بعُد سوم آرمان نامه اُرد بزرگ● فرگرد آرمان●

 بعُد سوم آرمان نامه اُرد بزرگ
فرگرد آرمان  

 نویسنده : فرزانه شیدا
 
مقدمه  : با سلا م  
 در کتاب بُعد سوم در نظر دارم ایده ها وافکار*ارد بزرگ * این مرد اندیشمند را با اشعارخود  تلفیق نموده و 
 کتاب تازه ای در اختیار علاقمندان قرار دهم. امید این کتاب بمانند *سخنان ماندگار*و همچنين کتاب
*ذرات طلائی 2/3 * من  بعنوان  یادوارّه * ارد بزرگ.
در کتاب بُعد سوم در نظر دارم ایده ها وافکار * ارد بزرگ این مرد اندیشمند وفیلسوف ارجمند ایرانی  را با اشعارخود  تلفیق نموده و  کتاب تازه ای در اختیار علاقمندان قرار دهم .امید این کتاب بمانند *سخنان ماندگار*و همچنين کتاب *ذرات طلائی 2/3 *
 بعنوان  یادوارّه ی از* ارد بزرگ باقى مانده وقادر باشد آنچه در جستجوی آن هستید یافته در راه زندگی از سخنان اين مرد بزرگ سود گرفته  وآنرا بکار برده و موفق باشید.
("بعُد سوم")از *آرمان نامه * کتابی ست همراه با متن واشعاری ازمن تا شاید بدینوسیله توانسته باشم این بزرگمرد تاریخ را بگونه ی خودارج نهاده و در کنارنام او این کتاب ماندگار تاریخ را (آرمان نامه )‌ایشان رابه شکلی دیگرما نا تر کنم. شاید که بدینوسیله دیّن خود را به او وبه هموطنان عزیز خودبا ذره ای ناچیزاز نوشتار واشعار خود پرداخته باشم میدانید که زندگی بمانند موجهای دریاست ودر تلاطم این امواج گاه آدمی دچار لغزش ویا ناامیدی واندوه میگردد .اما آنچه بشر را سرپا نگاه داشته و میداردقدرت امیدی ست که اگر نباشد هرگز انسان قادر به ادامه زندگی نیست ،چون حتی ناامید ترین انسانها نیز در درون ناخودآگاه خود همواره بدنبال امید می گردند .تا بوسیله آن قادربه ادامه زندگی خود باشند وچنانچه کسی بگوید :من به "امید " اعتقاد ندارم ،میتوان اورا دروغگوئی بزرگ شمرد.چرا که همینقدر که او با فکر بیدار شدن در صبحی دیگر میخوابد , خود امید اوست به فردا.!وآنکس که در زندگی خود پایدار میماند وخود را از اعماق مشکل یا مشکلات خویش سربلند بیرون میکشد کسی نیست جز انسانی که به گفته*ارد بزرگ  ( آدمهای ماندگار*)   خوانده میشوند. در شعر موج دریا , من نیز بگونه خود ابراز داشته ام همچنانکه ایشان میفرمایند:  
آدمهای ماندگار به چیزی جز آرمان نمی اندیشند.*ارد بزرگ
و:  پیش نیاز رسیدن به دلیری و بی باکی ، یافتن آرمان و خواسته ای هویدا است . *ارد بزرگ 
_____* موج دریا: _______  
چو دریائی که خاموش است وآرام
خموش  و ساکت و اُفـتاده  مـوجم
نه طــوفانی ز خـشمم  در  بگیرد
نه موج ِ خـشم   من آید  به اوجـم 
به نـرمی همـچو دریای  خـموشم 
که از تن خستگی ها ، بی خروشم
نه مــوج خــشم من،  آید به ـاحل
نه لــرزد  ، قایقـی بر روی دوشـم
"هــمان دریا بود  آرام و خـاموش
که* عمُـقی* بیشتر دارد درونــش
و گر خـاموشی ا ش گـیرد   درازا 
سـکوتی نیست بر خــشم وجنونش!
که گـر خـشمی بگیر د ... ناگــهانی
ز بهُــت  سینه   بر  جـایـت  بمانی
چنان غــُرّنده  وبی تاب ووحشی ست 
" که نـتوانی  زاو ، خشـمش برانـی"! 
*مــن آن دریـای آرام و  خـموشم
که در دل ، شــیون  و  فـریاد دارم
اگر  چنـدی سـکوتی  برگزیـدم
بدنبـال خــودم  ,  بیــداد   دارم*
به پشــتم ، قایقی از رنج واندوه
شـناور بوده با،  پاروی تقــدیر
کــنم ویـرانه ،  روزی قایـقم را
رهانـم  سینه را از قـید  زنجـیر 
که من آخر زـین , این سکوتم
به موج خشم  خود دیوانه  گردم 
به آشـوبی برون ریزم غم خویش
زخــشمم باهــمه ,  بیـگانه گردم
در آندم کس حریف قلب من نیست 
که طوفانم ، هیاهوئی ، ز درد است
ز بغص و کینه و افسردگی هاست 
زقلبی مانده در دنیای سرد است 
 
۱۳۶۱دی جمعه   فرزانه شیدا ـــــــــــ
همانگونه که در سروده ی موج نیز خواندید سکوت وسازش با مشکلات زندگی راه حل وراه گشائی نخواهد بود چراکه تا * قدمی برداشته نشود کاری انجام نمیگردد واین خود یکی دیگر از پند های *ارد بزرگ است
 و:  میندیش که دیگران ، تو را به آرمانت خواهند رساند . *ارد بزرگ 
از سوی  دیگر ارد بزرگ میفرمایند
تنها آرمانهای بزرگ است که به ما بینشی فرا دنیوی می دهد . *ارد بزرگ
________دایره سرنوشت:________
در سیاهی های غم گم گشته ام
در جهان آواره ای سرگشته ام
هرچه   پیمودم , ره این زندگی
باز هم برجای خود برگشته ام!
سرنوشتم دایره وار است ومن
از همه تکرارها , پُر گشته ام
چون رهیدم از در تقدیر شُوم
با غم وغصه برابر گشته ام
بسکه بودم با غم وغصه شریک
دردرون همچون سماور گشته ام
از یگانه بودن و بی یاوری
عاقبت با "غصه " یاور گشته ام!
ره ندارم بیش از این در زندگی؟! 
یا  که من فرزانه  ای سرگشته ام  ؟! 
جمعه 12 فروردین 1362 ف.شیدا ــــــــــــــــ
مردمان توانمند در میان جشن و بزم نیستند . آنها در هر دم به آرمانی بزرگتر می اندیشندو برای رسیدن به آن در حال پیکارند .*ارد بزرگ
پیش نیاز رسیدن به دلیری و بی باکی ، یافتن آرمان و خواسته ای هویدا است *ارد بزرگ
یاد کن:_____________
دمی از رفیقان خود یاد کن
تو دل خستگان را کمی شاد کن
تو بنشین به پای سخنهای دوست
زآنچه   شنیدی   تو    فریاد کن 
دمی  با  دل خسته ام  یار  باش
به درد دل من , تو غمخوار باش
دمی بشنو از درد و  ا ندوه   یار
بیادم   شبی را  , تو   بیدار باش
شبی   بر دل   زار و  افسرده ام
نظر کن!  ببین از چه غم خورده ام
که دل گوید از خنجر یار ودوست
چه زخم عمیقی که من خورده ام !
 و زآن پس  تو اشک ِ دلم پاک کن
 تن ُمرده ام را ،  تو در خاک   کن 
وگر  بین   مَردم  ، دلی  شد    فنا
تو  یادی  ز این ، قلب غمناک  کن 
ـــــــــــ 10/10/1361 ف.شیدا ــــــــــــ
کمر راه هم در برابر آرمان خواهی برآزادگان خواهد شکست . *ارد بزرگ
ـــــــــــــــــــــ فریاد ــــــــــــــــــ
دلا فریاد کن   فریاد.... فریاد
بگو : ای مردمان  بیُهده  شاد
چرا آخر  بدینسا ن   شادمانید
ز  پیرامون ِ خود غافل   نمانید
همه دنیا بدست  گرگ  و روباه
همه دنبال  ثروت , مکنت وجاه!
دگر "انسان" کلام پرطنین نیست
مگر "انسان" غرور این زمین نیست؟!
 دلی سنگی، دلی فولادی وسخت
دل پاک وخدائی ، ازمیان رفت! 
همه حا ّسد همه دشمن به کف دام 
بروی هر یکی "انسان " بوّد نام!!
خدایا بنده ات ظاهر پسند است
بدستش قفل وزنجیر وکمند است
اسیرت می کند , با  قفل و زنجیر
چو آبی می کند   روح ِتو   تبخیر 
خدایا ! بنده ات ظاهر فریب است
برویش  نام انسانی غریب است!!
یگانه مظهر درد و سیاهی ست 
چو تصویری که ترسیم تباهی ست
تو یاری کن  که  نامردی  بمیرد
که "انسان" نام * انسانی بگیرد 
بنام  آدمی...   بر  او   ببخشا
خداوندا ...  گناهِ ، آدمی را !!
رها کن سینه ی انسان ز تزویر
ز روح آدمی , زشتی ،  تو برگیر
که دنیا  بی تو دنیای زوال است
فقط جنگ وُ تباهی وجدال است!  
به عرش تو  ،  نگاه ودیده ی ماست 
بنام آن خـــداوندی  که یکــتا ست
ببخـــشا  بر دل   انسان    رهائی 
مـبادا  مهر خود ،  از ما   زُدائـی!
خـــدایا ... این  جهان ،  آباد گردان
دل ِ این  مردمان را ،  شـاد    گردان .
 
13 شهریور 1361   ف.شیدا
 
اگر انسان در راه زندگی تنها وفقط بخود اندیشه کند هرگز زندگانی اجتماعیشکلی از هماهنگی وهمکاری بخود نخواهد گرفت اینکه سعی کنیم به آنچه بما واگذار شده است به خوبی انجام دهیم و تنها سرمان بکار خودمان باشد دوشکل داره
 / تلا ش میکنیم با دیگران در نیافتیم؟ یا فقط گلیم خود رااز آب بکشیم و فرقی برایمان نداشته باشد که چه بر سر دیگران می آید که خوب قانون جنگل نیز مهر ومحبتی بیشتر ازاین را درخودجا داده است.!
 2/ اینکه با انجام درست کارخود سعی کنیم چه برای خود چه دیگران فردی مفید باشیم واز اینکه دیگری را دراندوه و ملالت ومشکل می بینیم در نام انسانی خود،تحت تاثیر آن قرار بگیریم .زیرا بسیار ناشایست است از انسانی که بگوید: من کار خودم را میکنم , دیگران هرچه میخواهندبکنند مگرفردا او می آید نان مرا بدهد؟ واگر کسی روزی دلت را شکست یا ترا بگونه ای ترا ناامید کرد آیا درست است که تونیز به مقام انتقام فردا همان کنی که او کرد وخود را درحد شأ ن اوپائین بکشی؟!
" همیشه بخاطر داشته باش که در جائی *سکوت* بهترین جواب هاست":
اگر ساکت همی ماندم , به تندیت از آن آغاز
مَپنداری  زبانم نیست ,  که لبهایم  نکردم  باز
بخود گفتم خموش ایدل , سکوتت بّه ز هر پاسخ
سگی گر میگزد پایت...توهم گیری زپایش گاز؟!!!
 
ــــــــــــــ 1363 / ف.شیدا ـــــــــــ
 این کاملا واضح است که در میان مرد م، انسانهائی یافت میشوند که دوُن وپست مایه بودهواز رنج دیگران نیز شادی کنند یا حتی مشکل ساز دیگران باشند.
 اما تو خود در مقابل ایشان چه میکنی؟ و توخود را چگونه می بینی ؟اینکه در سطح یا جایگاه ا وقرار بگیر ی نه تنها بر توچیزی نخواهد افزود  بلکه از حرمت تونیز خواهد کاست:
 
*آدمهای آرمانگرا هنگامیکه به نادرست بودن آرزویا خواسته ای پی می برند بر ادامه آن پافشاری نمی کنند . *ارد بزرگ
واین باز دو شکل دارد :
۱/ اینکه من تنها وفقط به نان وراحتی خود می اندیشم
۲/ یا اینکه میترسم ازاینکه محتاج دیگران گردم؟!
اما بگفته ی اندیشمندانه ی* ارد بزرگ: * آدم های هدفمند فرمندند ، چرا که برآیند
 هدفمندی،پاکی ست و پاکی شاهراه فرمندیست .*ارد بزرگ
_________________________  
وآنکه خود خوبی میکند خوبی نیز می بیند:*هدفمندان دارای دلدار ، فرهمندانند . *ارد بزرگ
...و...
* آرمان ما نباید موجب نابودی دیگران گردد و * آرمانی ارزشمند است که
بهروزی ما ودیگران را در پی داشته باشد . *ارد بزرگ

از سوی دیگر* اُرد بزرگ میفرمایند:

از این روست که می بایست گفت هرگز چاه دیگران

مباش که تو در کندن آن, خود زودتر ته آن را نظاره

گر خواهی بود!


*زمانی می توانید کسی را از راهی بازدارید که

ابتدا هدفش را دگرگون ساخته باشید .

تا کسی هدفش دگرگون نگردد شما راه به جایی

نخواهید برد . *ارد بزرگ

*برنامه داشتن ویژه گی آدمهای کارآمد است .

*ارد بزرگ

ـــــــــــــــــــــ


واین همان لحظه ایست که باید بدنبال آرمان پری

گشوده وپرواز کرد:

*پر پرواز*

در سینه ی من ناله به فریاد رسیده

اشکی دگر از دیده ی غمدیده چکیده

هر خنده به قلبم به غم وغصه در آمیخت

اندوه بسی را دل افسرده کشیده

هرروز مرا صد گذر از شهر هیاهوست

این قلب غمین جز همه آشوب چه دیده؟!

جان وتن وروحم همه آزده ز اینجاست

از شدت غم دل به یکی گوشه خزیده

دردیده ی من هرطرفی مثل قفس شد

حتی نفس راحت ازاین سینه بریده

باید که گریزی زد و زین شهر برون رفت

کاین دل به هوای دگری باز طپیده

بی تاب دلم نابگهان بال وپری یافت

باید که شود زین قفس تنگ رهیده

* کی مرغ ز پرواز حذر کرد وقدم زد؟؟!!

آن مرغ که *داند* ره پرواز *پریده!*

مرغ دل ما هم نتواند که نشیند

بر این دل من لحظه ی * پرواز رسیده

مرغ دل ما هم زتو بگذشت وگذر کرد

آری بدلم *لحظه ی پرواز* رسیده

بامن تومگو قصه زعشقی که دروغ است!

مرغ دل ما بس بوّدش هرچه شنیده!!!


سه شنبه 6 خردادماه 1365 ف.شیدا


* اندیشه همه گیر مردمی همیشگی نیست زیرا همواره

دستخوش دگرگونی بدست جوانان

پس از خود است ورود جوانان به آرامی ،

آرمانهای نو پدید می آورد ،و اگر آرمان

 گذشتگان نتواند خود را بازسازی کند ناگریز

نابود می گردد . *ارد بزرگ

___________________________

*گاهی هدف  چندان دور از دید آدمی نیسست ولی

باید کمی دور شد و آنگاه برگشت چه درخشان

هویداست . *ارد بزرگ
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
وگاه باید دوباره نگریست و ندیده های چشم را

بازدید تا به موفقیت رسید

یا حتی قدمی بهتر وتازه تر برداشت:

حسرت ـــــــــــــــــــــــ:

گذارم نام خود یکباره ؛حسرت؛

که شاید آورم ؛غم ؛ را به غیرت

زحرمان گر بخود نامش گذارم

نباید "غم " شود حیران ز حیرت!

چنان آورده غم بر روزگارم

که دیگر روز وشب برخود ندارم

چنان امید من درهم شکسته

که در* نومیدی خود درحصارم

ز دنیاوجهان حیرانم ومات

براین "بازندگی" هیهات ..هیهات!

که ناگه آنچنان روزم سیه شد

که منهم خود شدم جزئی ز امواّت!

گرفته آرزویم با جسارت

کمی ته مانده را غم کرده غارت!!

چنان روح ودلم در هم شکسته

که دل افتاده در رنج ومراّرت!

ولی نه....

ولی نه ( ازچه من از پا درافتم؟!)

چرا از عزم خود اینگونه گفتم؟!

بباید دل شود همچون نهالی

*که گوئی از دل *سنگی شکُفتم!*

بباید زنده باشم , پا بگیرم

نصیب خود زاین دنیا بگیرم!

نباید تن دهم بر ناامیدی

نباید دیده از فردا بگیرم

هنوزم در جهانم "زنده هستم"

هنوز از زندگی آکنده هستم!

به قلبی پر طپش در سینه *"هـــستـم"!*

"چنین" باید شدن در زندگانی

که بتوانی دراین دنیا بمانی!

به شوقی زیستن راه امید است

"چنین " سرشاری از شور و جوانی

 ــــــــــــــــ اول بهمن 1362 شنبه ف.شیداــــــــــــــــــــ

واینگونه باید بود تا کیهان وکائنات نیز باتو همقدم شده وترا یاری دهند تا خود بسازی وزندگی خویش رابه رشد برسانی

*کیهان دارای ساختاری هدفمند است . این ساختار به آن پویایی بخشیده ،و برآیندی شگرف ، در آن بر جای می گذارد . *ارد بزرگ

پایان بخش  * فرگرد آرمان *

به قلم فرزانه شیدا

(***توجه: بزودی بخش های دیگر *(آرمان نامه *) در همین وب سایت خواهد گردید.ف.شیدا

و در دیگر وبلاگها  کّه عبارتند ازسایت ُبعد سوم آرمان نامه

http://b4armannameh.blogspot.com  

جاودانه ها:

http://javedane-ha.blogspot.comhttp

۹نکته از حال و روز داستان نویسی  وادبیات  ما به قلم: محمد محمدعلی

۹نکته از حال و روز داستان نویسی ما
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ:
پاسخ به چند پرسش خطيب بی مخاطب
محمد محمدعلی


*۹نکته از حال و روز داستان نویسی ما*
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ:

پاسخ به چند پرسش خطيب بی مخاطب به قلم جناب آقای( محمد محمدعلی)


 یک— در یک کلام کیفیت و کمیت داستان نویسی ایران 

رو به دگرگونی است. حوادث سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و هنری

 دو سه دهه اخیر از جمله حوادث انقلاب، جنگ و سپس

در دهه ۷۰ باز شدن روزنه یی هر چند اندک،

رو به توسعه سیاسی به غنای شکلی و تنوع مضمونی
 در داستان نویسی ایران مدد رسانده است.

 ترجمه تعداد قابل توجهی از آثار مهم نقد ادبی و طرح پرسش ها و پاسخ های

گوناگون ساختار شناسانه و بافتارشناسانه در رونق بخشیدن به

جلسات نقد و بررسی کتاب و میدان دادن به علاقه مندان نقد ادبی

در حوزه های مختلف پیرامونی موثر بوده است.

 برخی نقطه اوج این تحول را در دهه۷۰ و زمینه ساز خیزش آن را دهه ۶۰ می دانند،

 اما در خصوص ادبیات داستانی و به طور کلی علوم انسانی

 هیچ چیز در قطعیت و یقین نیست.

چه بسا حوادث ناگوار دودهه پیش، زمینه ساز لطمات جبران ناپذیر آثاری باشد

یا بشود که از پی می آید.


دو— به رغم عقب ماندگی ها و کاستی های مشهود، روند داستان نویسی

 ایران با دودهه تاخیر چندان جدا از داستان نویسی جهان نیست.

به عبارت دیگر این خلأ در سیاست، اقتصاد و دیگر زمینه ها

از جمله مباحث فرهنگی و هنری نیز مشهود است.

اگر بگوییم عصر خلاء در مکاتب را پشت سر می گذاریم یا در اوج

بلاتکلیفی و اندروایی دوزخی قرار گرفته ایم پر بیراه نگفته ایم.

با طرح مساله مدرنیته و جلوه های رنگارنگ پست مدرن، جهان ادبیات،

 نگویم به مقابله با مکاتب مالوف برخاسته بلکه به نوعی آن را پس زده یا

 بخشی از آن را به بوته فراموشی سپرده است.

آثار منتشرشده از نویسندگان روز اروپایی  امریکایی و آسیایی حاکی

از آن خلاء جدی ست که با سرانجام خود پس از رفع بحران به مکتب

جدیدی می انجامد، یا بر بحث مکاتب شناخته شده پیشین صفحاتی می افزاید

 و به دایره المعارف ها انتقال می دهد.

اکنون نویسندگان سعی می کنند با برداشت های جدید خود از زندگی

 و سازوکار نو، همراه رایانه و اینترنت بنویسند.

در ایران هم قضایا کم و بیش به همین شکل هاست که سرفصل هایش را می دانید و

از آن گریزی نیست. عقب مانده ها بیخ دیوار می مانند و محکوم به شکست اند.

 

سه— اخیراً خبرنگاری از من پرسید چرا زمان بیشتر داستان هایی که چاپ می شود

مربوط به سال های قبل است؟ این پرسش به رغم نقطه روشن درون خود،

 مثل این می ماند که از نویسنده یی بپرسند تو چرا از رویدادهای روز می نویسی،

مگر گذشته یی نداری که از امروز می نویسی؟

یا چرا از گذشته بریده یی؟


 مگر تو در کودکی رنج فقر و فاقه را نچشیده یی؟

مگر تو از زیر بته به عمل آمده یی که

آثارت پشت و پناه ندارد و معطوف به گذشته خودت و دیگران نیست و…

به یقین و اعتماد من این چیزها مربوط به نوع اثر (درخواست اثر)

و سلیقه و پسند و اندیشه نویسنده است.

هر کدام از نویسندگان مطرح و استخوانخردکرده، یکی چند اثر دوباره گذشته

و چند اثر از حوادث اخیر و روز دارند. نگاه کنید به آثار برگزیدگان داستان نویسی

 چند سال اخیر در ایران و جهان.

 اکثر آنها در حال و هوای معاصر و امروز معاصرنوشته اند

و گوشه چشمی هم به گذشته داشته اند.

البته جاده دوطرفه است.

 در ایران از استاد احمد محمود گرفته تا خود بنده، اکثر رمان ها

و داستان های کوتاهم در حوالی انقلاب و پس از انقلاب پرسه می زند.

فقط داستان بلند «رعد و برق بی باران» است که سراسر در عصر

احمدشاه و رضاشاه می گذرد.

بحث اصلی نحوه به کارگیری گذشته

 در امروز است یا چگونگی ربط امروز به گذشته یا آینده.

نگاه کنید به آثار کونترکراس، ایزابل آلنده، میلان کوندرا و دیگران و دیگران.

اگر نویسنده بتواند از گذشته تقویمی و تاریخی در ارائه بهتر و هنری تر

آثارش سود ببرد

 روند طبیعی تکامل را پیموده است.گاهی لازم است گذشته را ثبت کرد.

نحوه زندگی و مناسبات بین شخصیت ها و تیپ هایی که در این کشور

 می زیسته اند خود مقایسه ارزشمندی است با نتایجی که گاه ممکن است

تاثیرگذاری اش به مراتب عمیق تر از وصف حال و پرداختن به مسائل حاد

 روز باشد که بعضاً اندکی بعد، از درجه اعتبار ساقط می شود،

 یا رنگ عوض می کند و هنرمند می بیند چنانچه زود قضاوت نمی کرد

 رودست نمی خورد.

در خصوص ادبیات روز و ادبیات معاصر نیز باید از خود پرسید:

 ادبیات معاصر از چه تاریخ شروع و در کجا ختم می شود؟

آیا در عرف بین الملل دوره محمدرضاشاه (شهریور ۱۳۲۰ تا ۱۳۵۷)

 معاصر است یا مربوط به گذشته های دور؟

آیا از مشروطه به بعد تا عصر رضاشاه را معاصر می دانیم و

دهه ۷۰ را امروز تلقی می کنیم؟ 

چهار— در حوالی پیش و پس از انقلاب، تجربه چاپ آثار سیاسی و شتاب زده باب روز

داشتیم.

آن داستان ها خوراک ماکولی بودند، باب دندان

سیاسی کاران ادبی که دیگر هیچ رد و نشانی از آثار آنها نیست.

 

گو که پرداختن به مسائل بنیادین و بیان تضادهای

عمیق اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جزء وظایف و تعهدات نویسندگانی است

 که نبض شان همراه مردم به تپش درمی آید و… اما هنرمند واقعی به

 آثاری ارج می گذارد

که واقعیت های تاریخ دار سیاسی - اجتماعی روز را


در درون خود ماندگار می کند و نوشته یی بدون تاریخ روز می آفریند.

چنانچه ما نتوانیم از جزء امروز به کل فرداها

برسیم از مقوله هنری تا حدود زیادی عقب می مانیم.

پنج— نویسندگان ۲۰ساله ما نه انقلاب را دیده اند و نه جنگ را تجربه کرده اند.

 پس با نویسندگان ۲۰ساله، ۲۰ سال پیش ما تفاوت چندانی ندارند.

 هر دو از بی تجربگی در خصوص این دو پدیده بی بهره اند.

 ما نیز در ۲۰ سال گذشته، نویسندگان ۲۰ساله خود را نویسندگان

 موفق و الگوهای خوبی نمی دانستیم.

نه ما بلکه پسند جهان نیز از نویسندگان ۲۰ساله انتظار بیش از حد ندارد.

مگر به استثنا که به هر حال استثناها قاعده نیستند.

 

آنها عمدتاً باید به زیاد نوشتن و زیاد خواندن تشویق شوند.

 زیاد خواندن و کم نوشتن تعادل بین مهارت دست و خلاقیت ذهن

را بر هم می زند.

این یک بحث تجربی است. من بارها در کارگاه به آن اشاره کرده ام.

وقتی خیلی خوب می خوانی و کم می نویسی مهارت و هماهنگی دست را از دست

می دهی و می روی طرف نقد و تئوری های ادبی که

اگر باز هم زیاد بنویسی می شوی منتقد داستان و در روزنامه ها

و مجله ها آثارت را چاپ می کنند و اگر خوب بخوانی و کم بنویسی می شوی

منتقد شفاهی که عمدتاً باید در محافل خانوادگی یا پشت میز کافه تریا

 برای دوستانت از فلان کتاب حرف بزنی.

جوان ها باید تعادلی بین مهارت دست و مهارت ذهن خود ایجاد کنند.

کسی که زیاد می نویسد همیشه با دست پر می آید جلو و امکان حذف

و اضافه برایش فراهم است،

اما کسی که کم گو و گزیده گولست

امکان دارد بر اثر یک حادثه آن گزیده ها را بگذارد کنار.

از نظر من نویسندگی و نوشته مثل سرمایه دار و پول است.


کسی که سرمایه دارد، سود بیشتری می برد تا کسی

که سرمایه ندارد. حالا می ماند اینکه سرمایه را در چه بخشی به کار اندازی.

 

 شش — یک بحث تازه، آیا تا به حال صادق هدایت را

با جواد فاضل مقایسه کرده اید؟ اگر نکرده اید بدانید

جواد فاضل (۱۳۴۰-۱۲۹۳) ۴۷ سال عمر کرده

است و صادق هدایت (۱۳۳۰-۱۲۸۱) ۴۹ سال.

هر دو بیش از چهل اثر کوتاه و بلند نوشته اند.

هر دو در زمان خود مشهور شده اند. بحث ما بر سر سرمایه دار

 و سرمایه است. هر دو سرمایه دار بوده اند.

هر دو در عصر خود تا سر حد جان کار کرده اند،

یکی با فروش کتاب هایش پول فراوان به دست آورده

است و دیگری با چاپ آثارش اعتبار اندیشگی

کسب کرده است و… اشاره من این است که زیاد نوشتن لزوماً به بیراهه

رفتن نیست.

نمونه های خارجی فراوان است که نویسندگان هم

 به کمیت فکر کرده اند هم به کیفیت.

 آن که نویسنده است به یکی دو کتاب راضی نمی شود، چون نویسنده


است و چاره یی ندارد جز نوشتن و در معرض قضاوت قرار گرفتن.

 

هفت— برگردیم بر سر بحث قبلی، جوانان ۲۰ ساله یا تازه از دبیرستان

 فارغ التحصیل شده اند یا در دوران سربازی به سر می برند یا

در دانشکده یی دانشجویند

و احیاناً یکی دو داستان کوتاه چاپ کرده اند یا در حال آماده شدن

 برای مجموعه یی هستند.

علی القاعده همان قدر که کتاب ها را توانسته اند بخوانند، توانسته اند بر دانش

 
داستان نویسی خود (تجربی و تئوری) بیفزایند.

 

از بین جوان ها، آنهایی موفق بوده اند که زندگی را بیشتر از هم نسلان

خود تجربه کرده اند و به قول معروف بیشتر از بهاران یا پاییزان

عمرشان زندگی کرده اند.

حادثه بر آنها حادث شده و غم و اندوهان بیرونی، خشم و دردی درونی

در آنها پدید آورده است
 
که ما اسمش را می گذاریم دستیابی به عتیقه های بیرونی یا درونی.

البته چنین کسانی اندک بوده اند و البته همان ها هستند

که پس از پشت سر گذاشتن ناملایمات و درونی کردن دردهای شخصی

 به دردهای عمومی، در برابر ناملایمات بزرگ تر آینده دوام می آورند و

البته اگر حادثه ناگواری بر آنها حادث نشود، توشه راه (سرمایه) برمی دارند

 برای روز مبادا، تا کی و کجا آن سرمایه به کار آید. این گونه افراد بسیار مقتصد

 می شوند. هیچ برگی از آثار خود را دور نمی ریزند.

با ظاهری آرام و درونی پریشان در بین مردم

می چرخند و در تکمیل شخصیت خود و داستان هایشان می کوشند.

همان ها هستند که عتیقه یی از وجودشان را زودهنگام یا نابهنگام کشف می کنند.


حالا این عتیقه ها یا در محیط خانوادگی و اجتماعات کوچک پیرامونی در

وجودشان شکل می گیرد و عتیقه می شود یا…

به هر حال آن درونی کردن دردهای اجتماعی که جدا از دردهای بزرگ بشری نیست

دستمایه تخیلات شان می شود.

 آنها حسی غریب از پیرامون خود دارند. با تمام وجود به میان مردم می روند.

برخی به تجربه های زودرس دست می یابند
 
و در این رهگذر طعم شکست ها یا پیروزی ها را

تا آخر عمر حفظ می کنند، و با همین طعم های گس یا ترش و شیرین است

که وجود خود را سرشار از محبت یا نفرت می کنند.

سرگشتگی ها و جست وجوها خاص دوره جوانی نیست.

 هر کس آن عتیقه و تجربه خاص خود را زمانی می یابد که لیاقت آن را دارد.

هر نسل بر پایه تجربیات شخصی و حوادث روزگار خویش آثار خود را پدید می آورد،

و مفاهیم و ارزش های خاص خود را عرضه می کند

که برخی از آنها به نسل بعد منتقل می شود و برخی در همان نسل باقی می ماند.
 
رابطه نسل جدید ۲۰ساله فعلی هم جدا از این مناسبات نیست.

 حالا گاه بر اثر ورود و گسترش کامپیوتر این جدایی ها یکباره عمیق می شود یا

 بر اثر پسرفت هایی این رابطه ها نزدیک تر می شود.


هشت — در گذشته در دوره دانشجویی و هنرآموزی ما هنوز ته رنگی از رابطه

 مرید و مرادی با نوع تدریس حوزوی در بین نویسندگان جوان و پیر برقرار بود.

یعنی ما تا چیزی را خوب نمی آموختیم به خود جرات اظهارنظر نمی دادیم.

 قدیمی ترها نیز تا فراغت تام و تمام نداشتند اجازه ملاقات نمی دادند.

 پیش از نسل ما حتی مقدمه نویسی بر کتاب جوان ها معمول بود که

 با ورود نسل ما به جرگه ادبیات (نیمه اول و دوم دهه ۱۳۵۰) این رسم

و این نگاه از بالا برچیده شد تا جایی که مثلاً شما امروز به

ندرت می بینید شاعر صاحب نامی بر مجموعه شعری مقدمه بنویسد

 یا داستان نویسی بر مجموعه و رمانی…


با ورود نسل سوم به عرصه ادبیات ایران این تحولات شتابی چشمگیر پیدا کرد.

به خوب و بدش کاری نداریم ولی این رسم و رسوم ها برچیده شد به طوری که

وقتی به آستانه انقلاب رسیدیم با تغییر برخی از ارزش های اجتماعی و آیینی

 به رغم سمت و سوی مخالف رسانه ها این تحولات شتاب غیرقابل کنترل به

خود گرفت و از میان این شتاب غیرقابل کنترل چیزی به دنیا آمد

به نام «نفی گذشته ادبی» که نتایج آن در ۲۰ سالگان امروز

 به بار نشسته و مشهود است.

برخی از داستان نویسان بی کتابی و یک کتابی حتی حاضر نیستند

آثار نویسندگان پنجاه ساله اخیر کشور خودشان را بخوانند، چه رسد

 به آثار متاخرتر که می رسد .


به ادبیات مشروطه یا پیش از آن به داستان های نظم و نثر قرون گذشته.

اغلب بی کتابی ها هر چه خوانده اند

از ترجمه های دست و پا شکسته آثاری است که سال ها است

خود اروپآ ئی ها و امریکایی ها فراموشش کرده اند.


حال آنکه به اعتماد و یقین من تحلیل و تجلیل گذشته داستانی ما در نظم و نثر

 احتمالاً راه چاره ما برای خروج از بن بست فعلی است.

نه — جدا از آنچه گفتم شاید عمده ترین تفاوت های دو نسل را بتوان در

شجاعت نسل جدید برای چاپ اولین اثر خود به صورت کتاب های ناشر

مولف دانست.

 به نظر می رسد نویسندگان و شاعران نسل جدید هم شجاع تر و هم پولدارتر

از گذشته شده اند که قادرند بی منت خیلی از ناشران تجربه های اولیه خود

را به صورت کتاب منتشر کنند.

این یک تغییر سلیقه عمده است و چه بسا خوب هم باشد.

آنها یکجا و یکسره و بی ارس و پرس در آزمونیب زرگ تر از

 چاپ یک داستان کوتاه در مطبوعات شرکت می کنند، که اگر قبول شدند

 ادامه می دهند

و اگر نه چه بسا به راه دیگری بروند. اسامی مندرج در فرهنگ داستان نویسان

*حسن میرعابدینی *گواه بر این مدعا است. شاید مثال درستی نباشد

 چون همگان باید مدارج عالی را طی کنند.

همه علاقه مندان باید با توجه به هوش و ذکاوت و کارایی خود به

خواسته هایشان برسند. حالا در مثال دانشگاهی می توان گفت

بی پول ها مجبورند در کنکور سراسری شرکت کنند (با کلاس خصوصی

 یا بدون کلاس خصوصی) ولی پولدارها که حتی مرحله اول قبول نمی شوند،

 کرسی های داخل و خارج می خرند.

یک عده هم دانشگاه آزادی هستند و این میان خوش دست و پایی

می زنند تا برسند به کتاب دوم که تازه از آنجا کنکور واقعی شروع می شود.

من اما داستان نویس جوان را مرد و زنی ۳۰ ساله می بینم که تازه تازه سیاه

مشق هایش را کنار گذاشته و با مهارت روزی چند ساعت می خواند و می نویسد

و چون مجبور است در یکی از گران ترین شهرها زندگی کند (تهران) یا

 
برود سرکار و شب ها تا دیروقت کار کند یا از جیب این و آن بخورد
و به هر

رو آماده است تا چنانچه شرایط فراهم شد، کتاب دومش را بدهد به بازار.

 به عبارت دیگر نگاه حرفه یی به نویسندگی به او آموخته است :

۱- نویسنده کسی است که دائم یا می نویسد یا به نوشتن فکر می کند.

 ۲- کتاب اول را شناسنامه (کارت ورود به جلسه) تلقی می کند

 و به این و آن نشان می دهد.

 ۳- کتاب دوم اگر از فروش معمولی (دو هزار نسخه در یک سال)

 برخوردار نبود، بنشیند و فکری اساسی بکند ببیند جزء کدام دسته از

 نویسندگان است، هدایتی یا فاضلی. شاید هم بین

این دو که امیدوارم روز به روز این فاصله پر شود و ما طی یکی دو دهه آینده

در آستانه فروشگاهبزرگی باشیم که در آن از شیر مرغ تا جون آدمیزاد

 پیدا می شود.

ادبیات ما تا رنگین نشود تا از همه طیف ها و سلیقه ها در آن نماینده یی

نداشته باشد، به مرحله ابراز وجود نمی رسد.

و این دگرگونی زمانی به دست می آید که نویسنده به تامل و تفکر و گمانه زنی

 درباره واقعیت هایی می پردازد که به طرز معنی داری با واقعیت هایی

 که ما خوانندگان می شناسیم، تفاوت دارند.
 
این گمانه زنی ها باید به نحوی انجام گیرد که خواننده مشتاق تعقیب داستان شود

 و احساس کند که چیز غریبی در داستان در حال وقوع است و بکوشد آن را بفهمد.

--------پایان--------- 

ماخذ:

://adambarfiha.com/daily/?p=2201

ماخذ اوليه:


تازه هاى ادبى(به مديرىت جناب آقاى مجتبى .م.)

http://www.ccccc.blogfa.com/

من ف.شیدا نوشتم بااین بخش موافقم  و صرفنظر از سخنان ایشان 

 با این دیدگاه نیز میتوان نگاهی  داشت که چون صرفه نظر از سرمایه های ذهنی وقلبی

 ما که تا حد زیادی میتواند در نوشتارادبی وهنری کمک انسان باشد

 نوع برخورد جامعه با تلاش یک نویسنده وشاعر نیز میتواند اثر ناخوشایندی

در روحیه  ی او بوجود بیاورد

در جامعه کنونی متاسفانه پول بیشتر از هنر قلم ارزش پیدا کرده است

کافیست به چند نشریه سر بزنید تا متوجه شوید چقدر برای قلم ارزش قائلند !


وچقدر برای مبلغی که حاضرید برای چاپ نوشتار خود پرداخت نمائید!!

 ودرعین حال اینجا هم سرمایه وسرمایه داری مطرح است کتاب ونوشتار

آماده وتایپ  شده ی خود راکه ویراستاری شده وبدون کمترین دردسری

دراختیار ناشر قرار میدهید میگویند:

بهرحال ویراستاری نیاز داردچیزهائی باید کم وزیاد شود که با سلیقه ما همخوانی

 داشته باشد

ودر نهایت این تاب برای چاپ رویهم میشود حداقل دویست هزارتومان!!!

فقط هزار نسخه ها!!! بیشتر نه!!!

البته پول کاغذ چاپ یادتان نرود که هرروز ممکن است گرانتر شود

...وبا چاپ و... میشود: یک ملیون ودویصت و....بفکر تائیدیه وزارت ارشاد اما نباشید

 (بااین پول نباید هم بود!!!هههههه*!)

اینجاست که متوجه می شوید

دیگر ادبیات ،هنر ،شعر  وهیچ یک ازآثار هنری در نگاه اینان

 بیشتر از رنگی که کاغذ پول دارد نمی ارزد!!

 اینکه چقدر نویسنده وشاعر ،در پشت میز کار کمر خم کرده و چندین هزارساعتی

 نشسته نوشته وبادستهایش ساعتها این نوشتار ر ویراستاری کرده وآنرابا هزار عشق

وعلاقه به دست نشر میخواهد بسپرد نه تنها ارزشی ندارد

بلکه باید یادش بماند که قیمت کاغذ هرروز افزوده میشود!!!افسوس!!!

۹نکته از حال و روز داستان نویسی ما
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ:
پاسخ به چند پرسش خطيب بی مخاطب
محمد محمدعلی


*۹نکته از حال و روز داستان نویسی ما*
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ:

پاسخ به چند پرسش خطيب بی مخاطب به قلم جناب آقای( محمد محمدعلی)


 یک— در یک کلام کیفیت و کمیت داستان نویسی ایران 

رو به دگرگونی است. حوادث سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و هنری

 دو سه دهه اخیر از جمله حوادث انقلاب، جنگ و سپس

در دهه ۷۰ باز شدن روزنه یی هر چند اندک،

رو به توسعه سیاسی به غنای شکلی و تنوع مضمونی
 در داستان نویسی ایران مدد رسانده است.

 ترجمه تعداد قابل توجهی از آثار مهم نقد ادبی و طرح پرسش ها و پاسخ های

گوناگون ساختار شناسانه و بافتارشناسانه در رونق بخشیدن به

جلسات نقد و بررسی کتاب و میدان دادن به علاقه مندان نقد ادبی

در حوزه های مختلف پیرامونی موثر بوده است.

 برخی نقطه اوج این تحول را در دهه۷۰ و زمینه ساز خیزش آن را دهه ۶۰ می دانند،

 اما در خصوص ادبیات داستانی و به طور کلی علوم انسانی

 هیچ چیز در قطعیت و یقین نیست.

چه بسا حوادث ناگوار دودهه پیش، زمینه ساز لطمات جبران ناپذیر آثاری باشد

یا بشود که از پی می آید.


دو— به رغم عقب ماندگی ها و کاستی های مشهود، روند داستان نویسی

 ایران با دودهه تاخیر چندان جدا از داستان نویسی جهان نیست.

به عبارت دیگر این خلأ در سیاست، اقتصاد و دیگر زمینه ها

از جمله مباحث فرهنگی و هنری نیز مشهود است.

اگر بگوییم عصر خلاء در مکاتب را پشت سر می گذاریم یا در اوج

بلاتکلیفی و اندروایی دوزخی قرار گرفته ایم پر بیراه نگفته ایم.

با طرح مساله مدرنیته و جلوه های رنگارنگ پست مدرن، جهان ادبیات،

 نگویم به مقابله با مکاتب مالوف برخاسته بلکه به نوعی آن را پس زده یا

 بخشی از آن را به بوته فراموشی سپرده است.

آثار منتشرشده از نویسندگان روز اروپایی  امریکایی و آسیایی حاکی

از آن خلاء جدی ست که با سرانجام خود پس از رفع بحران به مکتب

جدیدی می انجامد، یا بر بحث مکاتب شناخته شده پیشین صفحاتی می افزاید

 و به دایره المعارف ها انتقال می دهد.

اکنون نویسندگان سعی می کنند با برداشت های جدید خود از زندگی

 و سازوکار نو، همراه رایانه و اینترنت بنویسند.

در ایران هم قضایا کم و بیش به همین شکل هاست که سرفصل هایش را می دانید و

از آن گریزی نیست. عقب مانده ها بیخ دیوار می مانند و محکوم به شکست اند.

 

سه— اخیراً خبرنگاری از من پرسید چرا زمان بیشتر داستان هایی که چاپ می شود

مربوط به سال های قبل است؟ این پرسش به رغم نقطه روشن درون خود،

 مثل این می ماند که از نویسنده یی بپرسند تو چرا از رویدادهای روز می نویسی،

مگر گذشته یی نداری که از امروز می نویسی؟

یا چرا از گذشته بریده یی؟


 مگر تو در کودکی رنج فقر و فاقه را نچشیده یی؟

مگر تو از زیر بته به عمل آمده یی که

آثارت پشت و پناه ندارد و معطوف به گذشته خودت و دیگران نیست و…

به یقین و اعتماد من این چیزها مربوط به نوع اثر (درخواست اثر)

و سلیقه و پسند و اندیشه نویسنده است.

هر کدام از نویسندگان مطرح و استخوانخردکرده، یکی چند اثر دوباره گذشته

و چند اثر از حوادث اخیر و روز دارند. نگاه کنید به آثار برگزیدگان داستان نویسی

 چند سال اخیر در ایران و جهان.

 اکثر آنها در حال و هوای معاصر و امروز معاصرنوشته اند

و گوشه چشمی هم به گذشته داشته اند.

البته جاده دوطرفه است.

 در ایران از استاد احمد محمود گرفته تا خود بنده، اکثر رمان ها

و داستان های کوتاهم در حوالی انقلاب و پس از انقلاب پرسه می زند.

فقط داستان بلند «رعد و برق بی باران» است که سراسر در عصر

احمدشاه و رضاشاه می گذرد.

بحث اصلی نحوه به کارگیری گذشته

 در امروز است یا چگونگی ربط امروز به گذشته یا آینده.

نگاه کنید به آثار کونترکراس، ایزابل آلنده، میلان کوندرا و دیگران و دیگران.

اگر نویسنده بتواند از گذشته تقویمی و تاریخی در ارائه بهتر و هنری تر

آثارش سود ببرد

 روند طبیعی تکامل را پیموده است.گاهی لازم است گذشته را ثبت کرد.

نحوه زندگی و مناسبات بین شخصیت ها و تیپ هایی که در این کشور

 می زیسته اند خود مقایسه ارزشمندی است با نتایجی که گاه ممکن است

تاثیرگذاری اش به مراتب عمیق تر از وصف حال و پرداختن به مسائل حاد

 روز باشد که بعضاً اندکی بعد، از درجه اعتبار ساقط می شود،

 یا رنگ عوض می کند و هنرمند می بیند چنانچه زود قضاوت نمی کرد

 رودست نمی خورد.

در خصوص ادبیات روز و ادبیات معاصر نیز باید از خود پرسید:

 ادبیات معاصر از چه تاریخ شروع و در کجا ختم می شود؟

آیا در عرف بین الملل دوره محمدرضاشاه (شهریور ۱۳۲۰ تا ۱۳۵۷)

 معاصر است یا مربوط به گذشته های دور؟

آیا از مشروطه به بعد تا عصر رضاشاه را معاصر می دانیم و

دهه ۷۰ را امروز تلقی می کنیم؟ 

چهار— در حوالی پیش و پس از انقلاب، تجربه چاپ آثار سیاسی و شتاب زده باب روز

داشتیم.

آن داستان ها خوراک ماکولی بودند، باب دندان

سیاسی کاران ادبی که دیگر هیچ رد و نشانی از آثار آنها نیست.

 

گو که پرداختن به مسائل بنیادین و بیان تضادهای

عمیق اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جزء وظایف و تعهدات نویسندگانی است

 که نبض شان همراه مردم به تپش درمی آید و… اما هنرمند واقعی به

 آثاری ارج می گذارد

که واقعیت های تاریخ دار سیاسی - اجتماعی روز را


در درون خود ماندگار می کند و نوشته یی بدون تاریخ روز می آفریند.

چنانچه ما نتوانیم از جزء امروز به کل فرداها

برسیم از مقوله هنری تا حدود زیادی عقب می مانیم.

پنج— نویسندگان ۲۰ساله ما نه انقلاب را دیده اند و نه جنگ را تجربه کرده اند.

 پس با نویسندگان ۲۰ساله، ۲۰ سال پیش ما تفاوت چندانی ندارند.

 هر دو از بی تجربگی در خصوص این دو پدیده بی بهره اند.

 ما نیز در ۲۰ سال گذشته، نویسندگان ۲۰ساله خود را نویسندگان

 موفق و الگوهای خوبی نمی دانستیم.

نه ما بلکه پسند جهان نیز از نویسندگان ۲۰ساله انتظار بیش از حد ندارد.

مگر به استثنا که به هر حال استثناها قاعده نیستند.

 

آنها عمدتاً باید به زیاد نوشتن و زیاد خواندن تشویق شوند.

 زیاد خواندن و کم نوشتن تعادل بین مهارت دست و خلاقیت ذهن

را بر هم می زند.

این یک بحث تجربی است. من بارها در کارگاه به آن اشاره کرده ام.

وقتی خیلی خوب می خوانی و کم می نویسی مهارت و هماهنگی دست را از دست

می دهی و می روی طرف نقد و تئوری های ادبی که

اگر باز هم زیاد بنویسی می شوی منتقد داستان و در روزنامه ها

و مجله ها آثارت را چاپ می کنند و اگر خوب بخوانی و کم بنویسی می شوی

منتقد شفاهی که عمدتاً باید در محافل خانوادگی یا پشت میز کافه تریا

 برای دوستانت از فلان کتاب حرف بزنی.

جوان ها باید تعادلی بین مهارت دست و مهارت ذهن خود ایجاد کنند.

کسی که زیاد می نویسد همیشه با دست پر می آید جلو و امکان حذف

و اضافه برایش فراهم است،

اما کسی که کم گو و گزیده گولست

امکان دارد بر اثر یک حادثه آن گزیده ها را بگذارد کنار.

از نظر من نویسندگی و نوشته مثل سرمایه دار و پول است.


کسی که سرمایه دارد، سود بیشتری می برد تا کسی

که سرمایه ندارد. حالا می ماند اینکه سرمایه را در چه بخشی به کار اندازی.

 

 شش — یک بحث تازه، آیا تا به حال صادق هدایت را

با جواد فاضل مقایسه کرده اید؟ اگر نکرده اید بدانید

جواد فاضل (۱۳۴۰-۱۲۹۳) ۴۷ سال عمر کرده

است و صادق هدایت (۱۳۳۰-۱۲۸۱) ۴۹ سال.

هر دو بیش از چهل اثر کوتاه و بلند نوشته اند.

هر دو در زمان خود مشهور شده اند. بحث ما بر سر سرمایه دار

 و سرمایه است. هر دو سرمایه دار بوده اند.

هر دو در عصر خود تا سر حد جان کار کرده اند،

یکی با فروش کتاب هایش پول فراوان به دست آورده

است و دیگری با چاپ آثارش اعتبار اندیشگی

کسب کرده است و… اشاره من این است که زیاد نوشتن لزوماً به بیراهه

رفتن نیست.

نمونه های خارجی فراوان است که نویسندگان هم

 به کمیت فکر کرده اند هم به کیفیت.

 آن که نویسنده است به یکی دو کتاب راضی نمی شود، چون نویسنده


است و چاره یی ندارد جز نوشتن و در معرض قضاوت قرار گرفتن.

 

هفت— برگردیم بر سر بحث قبلی، جوانان ۲۰ ساله یا تازه از دبیرستان

 فارغ التحصیل شده اند یا در دوران سربازی به سر می برند یا

در دانشکده یی دانشجویند

و احیاناً یکی دو داستان کوتاه چاپ کرده اند یا در حال آماده شدن

 برای مجموعه یی هستند.

علی القاعده همان قدر که کتاب ها را توانسته اند بخوانند، توانسته اند بر دانش

 
داستان نویسی خود (تجربی و تئوری) بیفزایند.

 

از بین جوان ها، آنهایی موفق بوده اند که زندگی را بیشتر از هم نسلان

خود تجربه کرده اند و به قول معروف بیشتر از بهاران یا پاییزان

عمرشان زندگی کرده اند.

حادثه بر آنها حادث شده و غم و اندوهان بیرونی، خشم و دردی درونی

در آنها پدید آورده است
 
که ما اسمش را می گذاریم دستیابی به عتیقه های بیرونی یا درونی.

البته چنین کسانی اندک بوده اند و البته همان ها هستند

که پس از پشت سر گذاشتن ناملایمات و درونی کردن دردهای شخصی

 به دردهای عمومی، در برابر ناملایمات بزرگ تر آینده دوام می آورند و

البته اگر حادثه ناگواری بر آنها حادث نشود، توشه راه (سرمایه) برمی دارند

 برای روز مبادا، تا کی و کجا آن سرمایه به کار آید. این گونه افراد بسیار مقتصد

 می شوند. هیچ برگی از آثار خود را دور نمی ریزند.

با ظاهری آرام و درونی پریشان در بین مردم

می چرخند و در تکمیل شخصیت خود و داستان هایشان می کوشند.

همان ها هستند که عتیقه یی از وجودشان را زودهنگام یا نابهنگام کشف می کنند.


حالا این عتیقه ها یا در محیط خانوادگی و اجتماعات کوچک پیرامونی در

وجودشان شکل می گیرد و عتیقه می شود یا…

به هر حال آن درونی کردن دردهای اجتماعی که جدا از دردهای بزرگ بشری نیست

دستمایه تخیلات شان می شود.

 آنها حسی غریب از پیرامون خود دارند. با تمام وجود به میان مردم می روند.

برخی به تجربه های زودرس دست می یابند
 
و در این رهگذر طعم شکست ها یا پیروزی ها را

تا آخر عمر حفظ می کنند، و با همین طعم های گس یا ترش و شیرین است

که وجود خود را سرشار از محبت یا نفرت می کنند.

سرگشتگی ها و جست وجوها خاص دوره جوانی نیست.

 هر کس آن عتیقه و تجربه خاص خود را زمانی می یابد که لیاقت آن را دارد.

هر نسل بر پایه تجربیات شخصی و حوادث روزگار خویش آثار خود را پدید می آورد،

و مفاهیم و ارزش های خاص خود را عرضه می کند

که برخی از آنها به نسل بعد منتقل می شود و برخی در همان نسل باقی می ماند.
 
رابطه نسل جدید ۲۰ساله فعلی هم جدا از این مناسبات نیست.

 حالا گاه بر اثر ورود و گسترش کامپیوتر این جدایی ها یکباره عمیق می شود یا

 بر اثر پسرفت هایی این رابطه ها نزدیک تر می شود.


هشت — در گذشته در دوره دانشجویی و هنرآموزی ما هنوز ته رنگی از رابطه

 مرید و مرادی با نوع تدریس حوزوی در بین نویسندگان جوان و پیر برقرار بود.

یعنی ما تا چیزی را خوب نمی آموختیم به خود جرات اظهارنظر نمی دادیم.

 قدیمی ترها نیز تا فراغت تام و تمام نداشتند اجازه ملاقات نمی دادند.

 پیش از نسل ما حتی مقدمه نویسی بر کتاب جوان ها معمول بود که

 با ورود نسل ما به جرگه ادبیات (نیمه اول و دوم دهه ۱۳۵۰) این رسم

و این نگاه از بالا برچیده شد تا جایی که مثلاً شما امروز به

ندرت می بینید شاعر صاحب نامی بر مجموعه شعری مقدمه بنویسد

 یا داستان نویسی بر مجموعه و رمانی…


با ورود نسل سوم به عرصه ادبیات ایران این تحولات شتابی چشمگیر پیدا کرد.

به خوب و بدش کاری نداریم ولی این رسم و رسوم ها برچیده شد به طوری که

وقتی به آستانه انقلاب رسیدیم با تغییر برخی از ارزش های اجتماعی و آیینی

 به رغم سمت و سوی مخالف رسانه ها این تحولات شتاب غیرقابل کنترل به

خود گرفت و از میان این شتاب غیرقابل کنترل چیزی به دنیا آمد

به نام «نفی گذشته ادبی» که نتایج آن در ۲۰ سالگان امروز

 به بار نشسته و مشهود است.

برخی از داستان نویسان بی کتابی و یک کتابی حتی حاضر نیستند

آثار نویسندگان پنجاه ساله اخیر کشور خودشان را بخوانند، چه رسد

 به آثار متاخرتر که می رسد .


به ادبیات مشروطه یا پیش از آن به داستان های نظم و نثر قرون گذشته.

اغلب بی کتابی ها هر چه خوانده اند

از ترجمه های دست و پا شکسته آثاری است که سال ها است

خود اروپآ ئی ها و امریکایی ها فراموشش کرده اند.


حال آنکه به اعتماد و یقین من تحلیل و تجلیل گذشته داستانی ما در نظم و نثر

 احتمالاً راه چاره ما برای خروج از بن بست فعلی است.

نه — جدا از آنچه گفتم شاید عمده ترین تفاوت های دو نسل را بتوان در

شجاعت نسل جدید برای چاپ اولین اثر خود به صورت کتاب های ناشر

مولف دانست.

 به نظر می رسد نویسندگان و شاعران نسل جدید هم شجاع تر و هم پولدارتر

از گذشته شده اند که قادرند بی منت خیلی از ناشران تجربه های اولیه خود

را به صورت کتاب منتشر کنند.

این یک تغییر سلیقه عمده است و چه بسا خوب هم باشد.

آنها یکجا و یکسره و بی ارس و پرس در آزمونیب زرگ تر از

 چاپ یک داستان کوتاه در مطبوعات شرکت می کنند، که اگر قبول شدند

 ادامه می دهند

و اگر نه چه بسا به راه دیگری بروند. اسامی مندرج در فرهنگ داستان نویسان

*حسن میرعابدینی *گواه بر این مدعا است. شاید مثال درستی نباشد

 چون همگان باید مدارج عالی را طی کنند.

همه علاقه مندان باید با توجه به هوش و ذکاوت و کارایی خود به

خواسته هایشان برسند. حالا در مثال دانشگاهی می توان گفت

بی پول ها مجبورند در کنکور سراسری شرکت کنند (با کلاس خصوصی

 یا بدون کلاس خصوصی) ولی پولدارها که حتی مرحله اول قبول نمی شوند،

 کرسی های داخل و خارج می خرند.

یک عده هم دانشگاه آزادی هستند و این میان خوش دست و پایی

می زنند تا برسند به کتاب دوم که تازه از آنجا کنکور واقعی شروع می شود.

من اما داستان نویس جوان را مرد و زنی ۳۰ ساله می بینم که تازه تازه سیاه

مشق هایش را کنار گذاشته و با مهارت روزی چند ساعت می خواند و می نویسد

و چون مجبور است در یکی از گران ترین شهرها زندگی کند (تهران) یا

 
برود سرکار و شب ها تا دیروقت کار کند یا از جیب این و آن بخورد
و به هر

رو آماده است تا چنانچه شرایط فراهم شد، کتاب دومش را بدهد به بازار.

 به عبارت دیگر نگاه حرفه یی به نویسندگی به او آموخته است :

۱- نویسنده کسی است که دائم یا می نویسد یا به نوشتن فکر می کند.

 ۲- کتاب اول را شناسنامه (کارت ورود به جلسه) تلقی می کند

 و به این و آن نشان می دهد.

 ۳- کتاب دوم اگر از فروش معمولی (دو هزار نسخه در یک سال)

 برخوردار نبود، بنشیند و فکری اساسی بکند ببیند جزء کدام دسته از

 نویسندگان است، هدایتی یا فاضلی. شاید هم بین

این دو که امیدوارم روز به روز این فاصله پر شود و ما طی یکی دو دهه آینده

در آستانه فروشگاهبزرگی باشیم که در آن از شیر مرغ تا جون آدمیزاد

 پیدا می شود.

ادبیات ما تا رنگین نشود تا از همه طیف ها و سلیقه ها در آن نماینده یی

نداشته باشد، به مرحله ابراز وجود نمی رسد.

و این دگرگونی زمانی به دست می آید که نویسنده به تامل و تفکر و گمانه زنی

 درباره واقعیت هایی می پردازد که به طرز معنی داری با واقعیت هایی

 که ما خوانندگان می شناسیم، تفاوت دارند.
 
این گمانه زنی ها باید به نحوی انجام گیرد که خواننده مشتاق تعقیب داستان شود

 و احساس کند که چیز غریبی در داستان در حال وقوع است و بکوشد آن را بفهمد.

--------پایان--------- 

ماخذ:

://adambarfiha.com/daily/?p=2201

ماخذ اوليه:


تازه هاى ادبى(به مديرىت جناب آقاى مجتبى .م.)

http://www.ccccc.blogfa.com/

من ف.شیدا نوشتم بااین بخش موافقم  و صرفنظر از سخنان ایشان 

 با این دیدگاه نیز میتوان نگاهی  داشت که چون صرفه نظر از سرمایه های ذهنی وقلبی

 ما که تا حد زیادی میتواند در نوشتارادبی وهنری کمک انسان باشد

 نوع برخورد جامعه با تلاش یک نویسنده وشاعر نیز میتواند اثر ناخوشایندی

در روحیه  ی او بوجود بیاورد

در جامعه کنونی متاسفانه پول بیشتر از هنر قلم ارزش پیدا کرده است

کافیست به چند نشریه سر بزنید تا متوجه شوید چقدر برای قلم ارزش قائلند !


وچقدر برای مبلغی که حاضرید برای چاپ نوشتار خود پرداخت نمائید!!

 ودرعین حال اینجا هم سرمایه وسرمایه داری مطرح است کتاب ونوشتار

آماده وتایپ  شده ی خود راکه ویراستاری شده وبدون کمترین دردسری

دراختیار ناشر قرار میدهید میگویند:

بهرحال ویراستاری نیاز داردچیزهائی باید کم وزیاد شود که با سلیقه ما همخوانی

 داشته باشد

ودر نهایت این تاب برای چاپ رویهم میشود حداقل دویست هزارتومان!!!

فقط هزار نسخه ها!!! بیشتر نه!!!

البته پول کاغذ چاپ یادتان نرود که هرروز ممکن است گرانتر شود

...وبا چاپ و... میشود: یک ملیون ودویصت و....بفکر تائیدیه وزارت ارشاد اما نباشید

 (بااین پول نباید هم بود!!!هههههه*!)

اینجاست که متوجه می شوید

دیگر ادبیات ،هنر ،شعر  وهیچ یک ازآثار هنری در نگاه اینان

 بیشتر از رنگی که کاغذ پول دارد نمی ارزد!!

 اینکه چقدر نویسنده وشاعر ،در پشت میز کار کمر خم کرده و چندین هزارساعتی

 نشسته نوشته وبادستهایش ساعتها این نوشتار ر ویراستاری کرده وآنرابا هزار عشق

وعلاقه به دست نشر میخواهد بسپرد نه تنها ارزشی ندارد

بلکه باید یادش بماند که قیمت کاغذ هرروز افزوده میشود!!!افسوس!!!

  تهیه وتنظیم : فرزانه شیدا

ـ آدمهاى آرمان گرا به چيزى جز آرمان نمى نديشند*ارد بزرگ*
 
ـ مهم نيست که چقدر رشد کرده باشیم مهم اين است که

از آرمانهای خود دور نیافتاده باشیم*ارد بزرگ

 

ـ هرگز هنگام گام برداشتن بسوی آرمان بزرگ ،

 نگاهت به آنانی نباشد که دستمزد خویش را پیشاپیش میخواهند

تنها به توانائی های خود اندیشه کن.* ارد بزرگ (از کتاب آرمان نامه*)

 

موفق وشاد باشید .  ف. شید  -   ۱۳۸۸ /۵/۲۶دوشنبه

نویسنده کیست؟ به قلم آقای عباس معروفی

آنکه هدفش را ساده و باز نموده کمتر دچار سر در گمی می گردد . ارد بزرگ


   

عباس معروفی

نويسنده کيست؟


*شنیدن فایل صوتی*= شنیدن فایل صوتی در آدرس
ذکر شده در پائین صفحه
در(سایت اختصاصی آقای عباس معروفی*)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ:
برخی معتقدند که هر کس سواد خواندن و نوشتن داشته باشد، می‌تواند نويسنده شود.

بعضی می‌گويند انسان بايد از استعداد، و بلکه از موهبت الهی برخودار باشد تا داستان بنويسد.

عده‌ای نيز بر اين باورند که نويسندگی نياز به يک جنم ويژه دارد. اما هر کس که می‌تواند چيزی
 بنويسد، لزوماً داستان‌نويس نيست.

**نويسنده کيست؟
ـــــــــــــــــــــــــ:
در زندگی همواره اتفاقاتی که رخ می‌دهد، و آدم‌ها
هر روزه چيزهايی می‌بينند که دل‌شان می‌خواهد می‌توانستند آن را بنويسند و معمولاً بسياری از
افراد در ذهن‌شان نوشتن را می‌نويسند،
 
يا خيال می‌کنند که دارند می‌نويسند.
اما همين که پشت ميز می‌نشينند تا بنويسند،
درمی‌يابند که نمی‌توانند.

مثلاً يک پيکرتراش کوه سنگ را دستمايه‌ی کار خود می‌کند، اما نويسنده با هيچ مواجه است يعنی با
کاغذ سفيد.

بنابراين نوشتن داستان و رمان کار ساده‌ای نيست.
اينکه تو همه‌ی بافته‌های ذهنی‌ات را با خود به
پشت ميز بياوری ساده است، اما چه‌جوری آن را
بر کاغذ منتقل کنی، سختی کار آغاز می‌شود.


يک کاغذ سفيد، يک پنجره که بتوان تخيل را
پرواز داد، يک مقدار علاقه، اندوختن تجربه زندگی، خواندن کتاب‌های داستان و نمونه‌های درجه‌ يک
ادبيات ايران و جهان،

شرايط لازم نويسنده شدن است، اما کافی نيست.

نويسنده صد صفحه می‌خواند و يک صفحه می‌نويسد.

ما آثار آنتوان چخوف را می‌خوانيم که ببينيم
 چکار کرده که ما نکنيم، و آثار همينگوی را
می‌خوانيم که ببينيم چکار نکرده تا ما انجام
دهيم.
نويسنده نياز به تربيت کردن ذهنش دارد؛ برای
داستان ديدن همه چيز.

يک داستان‌نويس جوری چهارچوب ذهنش را برای
ساختار داستان تربيت می‌کند که حتا روياهايش هم ساختار داستانی پيدا کند.
اما چگونه می‌توان يک موضوع خوب برای يک داستان
پيدا کرد؟
اين سئوالی است که همواره در ذهن داستان‌نويسان
جوان مطرح می‌شود، هيچ پاسخی مناسب‌تر از اين
پرسش دوباره نيست که:

داستان خوب را چگونه بايد نوشت، زيرا موضوع
بد وجود ندارد. اگر به اطراف خود نگاه کنيد،

روزنامه‌ها را ورق بزنيد، در همه‌ی اتفاقات و
حوادث و اخبار حتماً دستمايه‌هايی برای يک
داستان خوب وجود دارد.

اما آيا هر داستانی که نوشته شد، می‌تواند در
اين هياهوی توليد، خودی از خود نشان بدهد،
وشانه به شانه‌ی آثار هنری بزرگ بايستد؟

بله، موضوع بد وجود ندارد. فقط داستان خوب
وجود دارد، و داستان بد در درازای زمان،
وجود خود را خود انکار می‌کند.

مثلاً چقدر داستان و رمان خوانده‌ايم

که وقتی زمانی بعد به جلد کتاب نگاه می‌کنيم،
چيزی يادمان نمی‌آيد، چقدر فيلم ديده‌ايم

که بعدها وقتی به عکسی از آن فيلم برمی‌خوريم،

يادمان نيست که موضوع فيلم چه بود.

چقدر فيلم‌های هاليوودی ديده‌ايم با هنرپيشه‌های
معروف!

 چقدر کتاب‌های جنجالی خوانده‌ايم که زمانی بعد
هيچ چيزی از آن در ذهن‌مان نمانده، و برعکس،
چه کسی می‌تواند "گربه در باران" همينگوی را
از ياد ببرد؟

يا چطور ممکن است "بيگانه" کامو فراموش شود،

و "ژرمينال" اميل زولا، و "رگتايم" دکتروف، و
 "ناطور دشت" سالينجر؟

هيچ کتاب يا فيلم، و به طور کلی هيچ اثری به
صرف تبليغات و جنجال برپا نمی‌ماند.

هنر با کمک عصای زير بغل جز چند قدم بيش‌تر
نمی‌تواند راه برود،

هنر بايد بر پاهای خودش بايستد.

ما تصميم می‌گيريم داستان خوب بنويسيم، داستانی
که بهترش را کسی نتواند بنويسد.
يعنی خودمان جوری
داستان را بنويسيم که بهترين نوع و نمونه‌ی روايت
آن داستان باشد.
اين کار ساده نيست، اما دشوار هم نيست، وگرنه
چخوف، هدايت، گلشيری، مالامود، همينگوی، سالينجر،
بکت، و خوان رولفو وجود نداشتند.

فقط بايد از جا بلند شويم و خود را برای کاری
بزرگ و هيجان‌انگيز آماده کنيم.


*داستان کوتاه *
ــــــــــــــــــــــــ:

ادبيات در قالب‌ها و فرم‌های مختلفی ارائه می‌شود؛ داستان، رمان، نمايشنامه، فيلمنامه، انکدوت،
حکايت، افسانه، شعر، و متن‌های ديگر.

من در اين برنامه بيش‌تر درباره‌ی ساختار داستان
حرف می‌زنم.
اگر ساختار رمان را يک باغ تصور کنيم که معمولاً
با بيل شکلش می‌دهند، داستان کوتاه يک باغچه است
که با دست مرتب می‌شود.
من ترجيح می‌دهم البته رمان را هم با دست بنويسم. هرچند که اين، کاری‌ست کشنده، اما کار دل را دست می‌کند.


داستان کوتاه مثل باغچه با دست مرتب می‌شود،
 و در يک نظر در چشم می‌نشيند.
صفدر تقی‌زاده، مترجم و داستان‌شناس ارزشمند معاصر درباره‌ی داستان کوتاه چنين می‌نويسد:
«داستان کوتاه انعطاف‌پذيرترين نوع ادبيات داستانی است. داستان ممکن است مجموعه‌ای از چند حادثه يا تک‌گويی يا توصيفی ساده از واقعه‌ای بدون شخصيت
باشد.

"کوتاه" بودن آن هم می‌تواند چيزی بين يک صفحه تا
ده هزار کلمه را در بر گيرد.
اما از ويژگی‌های مشخص داستان کوتاه اين است که
پس از خواندن به علت بيان حالات انسانی و اجتماعی بلند "جلوه" کند.

داستان کوتاه که در اوايل قرن نوزدهم يتيمی
بی نام و نشان بود، به صورت متداول‌ترين و مردم‌پسندترين قالب ادبيات داستانی وارد
قرن بيستم شد.
يکی از دلايل آن، علاوه بر تحولات صنعتی و احتماعی
و فرهنگی، رواج فراوان نشريه و مجله در قرن بيستم بود.
اين نشريه‌ها به سبب خوی سرعت‌طلب خوانندگان خود،
به متون کوتاه و تصاوير بسيار، و مطالبی که
 حوصله‌ی خوانندگان را سر نبرد، نياز
 وافر داشتند.

بدين ترتيب، داستان کوتاه خوانندگان فراوان
يافت و نياز بدان موجب افزايش کيفيت شد،
و رفته رفته به مرحله‌ی تکامل رسيد،
و سرانجام به صورت شاخه‌‌ی ادبی و هنری مستقلی با امکانات بيانی مؤثر از حالات برون و درون انسان درآمد.»
آنتوان چخوف، اين داستان‌نويس نازنين
آنتوان چخوف، نويسنده بزرگ روس جايی می‌نويسد:

«من هنوز ديدی فلسفی و سياسی از زندگی پيدا نکرده‌ام، و هر ماه که می‌گذرد، عقيده‌ام را عوض می‌کنم. بنابراين ذهن خودم را تنها به توصيف
اين‌که قهرمانان آثارم چگونه عاشق می‌شوند
و ازدواج می‌کنند و بچه‌دار می‌شوند و حرف می‌زنند
و می‌ميرند، محدود و مشغول نکرده‌ام.»

درونمايه‌ی اصلی آثار آنتوان چخوف، انزوا، تنهايی،
و سرخوردگی طبقات زجرکشيده و به‌ويژه محروميت‌های دهقانان، و نيز زندگی ملال‌آور و بی‌حاصل اشراف است.

 چخوف انسانی رئوف بود، و فقط يک جنبه‌ی زندگی را نمی‌ديد؛ و هرگز از ديدن اندکی نور و زيبايی در
ورای يک حادثه‌ی غم‌انگيز و تراژيک غافل نبود.

مشخص‌ترين ويژگی هنر چخوف، سادگی به شکل‌های
گوناگون است. داستان‌هايی سخت ساده که برای
ابديت نوشته شده است.
* موزيک اين برنامه از ويتاس خواننده جوان
روس است.


به قلم: جناب اقاى عباس معروفی*نويسنده معروف مقىم خارج از کشور*

ماخذ:
سایت آقای عباس معروفی:نویسنده


www.radiozamaneh.org/maroufi/2006/09/post_5.html

ماخذ اوليه: تازه هاى ادبى به مديريت  جناب آقای مجتبی .م.

www.ccccc.blogfa.com

به قلم : فرزانه شیدا

آرمان نامه ارد بزرگ (به زبان فرانسه) به کوشش: * خانم  شکوهه عمرانی*

 آرمان نامه ارد بزرگ (به زبان فرانسه)

 به کوشش: * خانم  شکوهه عمرانی*

ارد بزرگ + Orod Bozorg + Great Orod
 

¤ آرمان نامه - ارد بزرگ¤
 
"Arman Name Orod le grand"
¤ به قلم: خانم شکوه عمرانی¤
 
¤(Chokouh Omrani (Daghigh

 
¤¤¤
Chokouh Omrani est née à kashan une ville historique d’Iran.
 Elle poursuit ses études primaires et secondaires dans sa ville natale. Ensuite elle continue ses études à l’Université de Téhéran dans la branche de traduction. Quelques années plus tard, elle commence à travailler au Ministère du Plan et du Budget et peu après, elle part pour la Suisse, à Genève, où elle obtient un diplôme de littérature française à l’Université de Genève. Ensuite, elle obtient également le certificat de formation pour l'encadrement des activités du temps libre de l’Institut d’Etudes Sociales. A Genève elle commence à travailler dans différentes organisations culturelles et actuellement elle est membre de plusieurs associations culturelles et artistiques. Depuis 5 ans, elle compose des poèmes et peu à peu traduit des poèmes de français en persan et vice- versa. Elle dirige actuellement le site internet appelé « La clé de la civilisation »
 à l’adresse:
 

خلاصه زندگی نامه
- بی شک ارد بزرگ برجسته ترین اندیشمند حال حاضر ایران است
 
- اندیشه های او در کتابی با عنوان آرمان نامه گرد آوری شده است
 
- روح میهن پرستی و توجه ویژه اش به انسانیت بر سراسر نوشته هایش حاکم است
 
- تا کنون در دهها کتاب به اشکال گوناگون به طرح نظریات و افکار او پرداخته اند
 
- دو نظریه مشهور دارد به نام های قاره کهن و کهکشان بزرگ اندیشه
 
- دارای هواخواهان بسیار در رده های مختلف کشورهای آسیای میانه است
 
- از دوستانش می توان به احمد شاه مسعود اشاره کرد
 
و بسیاری معتقدند احمد شاه مسعود در پنج سال پایانی زندگی خود به خاطر
 
ارتباط با او از یک چریک صرفا مذهبی تبدیل به یک مبارز ملی شد.
 
- داده های موتور جستجوگر گوگل نشان می دهد او پر طرفدارترین نخبه
 
زنده ایرانیست .
 
- ریشه خانواده گی او را در تبار سلجوقیان می دانند همانهایی که شاهنامه را تکثیر
 
 کردند و تاریخ خورشیدی را در مقابل تاریخ قمری به ایرانیان عرضه نمودند .
 
- پارسی زبانان از پند های اخلاقی و اجتماعی او بیشترین استقبال را نموده اند .
 
Biographie
Sans doute, Orod le grand est le plus prééminent anxieux de l’Iran actuelle

Ses réflexions ont été réunies dans un livre qui est appelé « Arman Namé »

Le patriotisme et son attention particulière à l’humanité règne dans tous ses écrits

Jus qu’à présent une dizaine de livres ont été écrit au sujet de ses opinions et ses pensées

Il possède deux commentaires célèbres appelés « vieux continent » et la « grande galaxie de réflexion »

Il a beaucoup d’adeptes dans les pays du Moyen Orient

Parmi ses amis on peut nommer « Ahmad shah » et beaucoup de gens sont de l’avis qu’Ahmad shah dans les 5 dernières années de sa vie, grâce à des relations avec Orod soit devenu un combattant national

Le moteur de recherche de Google montre qu’il est l’un le plus populaire génie vivant Iranien. Ses racines sont attribuées au « Saljooghian ». Ceux qui ont reproduit « shahname » et ont crée le calendrier solaire en face de calendrier lunaire

Ses œuvres ont beaucoup de succès parmi ceux qui sont de langue persane

عشق


عشق همچون توفان سرزمین غبار گرفته وجود را پاک می کند و انگیزه
 
 رشد و باروری روزافزون می گردد . ارد بزرگ

عشق چنان شیفتگی در نهان خود دارد که سخت ترین دلها نیز ،
 
 گاهی هوس شنا در آن را می کنند . ارد بزرگ

هیچ گاه عشق به همدم را پاینده مپندار و از روزی که دل می بندی
 
 این نیرو را نیز در خویش بیافرین که اگر تنهایت گذاشت نشکنی و
 
 اگر شکستی باز هم نامید نشو چرا که آرام جان دیگری در راه است .
 
ارد بزرگ

کمک به همگان ، عشقی است که به برجستگان کمک می کند راه های
 
 سرفرازی را بیابند . ارد بزرگ


L’amour

L’amour purifie les corps poussiéreux et accroit le développement. Orod le grand

L’amour possède un grand pouvoir d’attirance et parfois les cœurs les plus durs ont envie d’y nager. Orod le grand

Ne crois pas que ton compagnon t’aimera pour toujours. Depuis le jour où tu t’attaches à lui, prépare-toi de ne pas désespérer le jour ou il te quittera. Et si c’est le cas, ne perds pas l’espoir puisqu’un autre compagnon est sur le trajet. Orod le grand

Aider les autres est un amour qui aide les prééminent à trouver le chemin de bonheur. Orod le grand

فرمانروا


فرمانروای بزرگ مردم خویش را در هیچ کجای دنیا از یاد نمی برد
 
 و همیشه پناه آنان است . ارد بزرگ

سردمداران ناشایست ترسشان از ناکارآمدیشان نیست ، دوری از فرمانروایی
 
آنها را می ترساند ! ارد بزرگ

مردم به دنبال گزارش روزانه فرمانروایان نیستند! آنان دگرگونی و بهروزی
 
 زندگی خویش را خواستارند !! . ارد بزرگ

فرمانروای دانا می داند ، هیچ ندای با کُشتن خفه نمی شود . ارد بزرگ

فرمانروایان تنها پاسخگوی زمان حال خویش نیستند آنها به گذشتگان و
 
 آیندگان نیز پاسخگویند . ارد بزرگ


Les dirigeants

Un grand dirigeant n’oublie jamais son peuple nulle part dans le monde et le protège en permanence. Orod le grand

Les dirigeants incapables n’ont pas peur de leur incapacité, ils ont peur de ne plus être dirigeant. Orod le grand

Le peuple ne demande pas le rapport journalier de ses dirigeants. Il réclame le changement et l’amélioration de sa vie. Orod le grand

Un dirigeant sage sait bien qu’aucune voix ne peut être étranglée en tuant. Orod le grand

Les dirigeants ne sont pas seulement les répondants du présent, ils sont aussi les répondants du passé et du futur. Orod le grand

پیران


پیران اندیشمند به ریشه ها می پردازند نه به شاخه ها . ارد بزرگ

پیران جهان دیده برای گفتگو با جوانان مانع تراشی نمی کنند . ارد بزرگ


Les personnes âgées

Les personnes âgées anxieuses, s’occupent des racines, ils ne s’occupent pas des branches. Orod le grand

Les personnes âgées expérimentées, ne cherchent pas de prétextes pour communiquer avec les jeunes. Orod le grand
ادامه در سایت   جاودانه ها به مدیریت
 
جناب اقای استاد امیر همدانی
 
زیبایی


تن پوشی زیباتر از سرشت و گفتار نیکو سراغ ندارم . ارد بزرگ

زیبارویی که می داند زیبایی ماندنی نیست پرستیدنی ست. ارد بزرگ

آنکه زیبایی خرد را ندید ، گرفتار زیبایی آدمیان شد و بدین گونه از هر چه داشت تهی گشت . ارد بزرگ

زمین هر روز هزاران هزار گل زیبا به ما ارزانی می دارد اما کمتر کسی زمین را می بیند . ارد بزرگ


La Beauté

Je ne connais pas d’habit plus beau que les bonnes paroles. Orod le grand

Une belle créature qui est consciente que sa beauté n’est pas durable, est un être adorable. Orod le grand

Celui qui n’a pas vu la beauté de la sagesse, est tombé dans la beauté des individus et ainsi il s’est vidé de tout ce qu’il possédait. Orod le grand

Notre terre nous offre tous les jours des milliers de belles fleurs, mais peu de gens voient la terre. Orod le grand
 
 
 
خانم شکوهه عمرانی را بیشتر اهل ادب و شعر
 
 با نام شیرین
 
می شناسند او زاده شهر "سهراب" کاشان همیشه زیبا
 
است .
 تحصیلات خود را تا پایان دوره متوسطه در زادگاهش
 
بوده ، سپس به منظور ادامه ی تحصیل به تهران می آید
 
و تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته ی مترجمی در
 
همان جا به پایان می رساند . مدتی در سازمان برنامه و
 
بودجه بعنوان کارشناس مشغول به کار می شود و بعد از
 
چند سال خدمت در این سازمان بعلت ماموریت همسرش به سویس می آید
 
 و در ژنو موفق به اخذ دیپلم زبان فرانسه از دانشگاه این شهر می گردد او موفق
 
 می شود مدرک خدمات اجتماعی از انستیتو مطالعات اجتماعی را نیز کسب کند .
 
در ژنو در سازمانهای مختلف فرهنگی مشعول به کار می شود
 
 و هم اکنون عضو چندین سازمان خیریه فرهنگی و هنری می باشد .
 
از 5 سال پیش شروع به سرودن شعر می نماید .
 
 در واقع ذوق سرودن شعر در او با خواندن اشعار پدر بزرگش
 
سید رضا صانعی کاشانی جان می گیرد و مرگ مادر
 
 شوریدگی و سرآیندگی را در او به وجود می آورد و نخستین شعرش
 
 را برای مادرش می سراید . کمی بعد شروع به ترجمه ی اشعار
 
 می کند .
 
این در حالیست که همزمان در یک موسسه ی پزشکی مربوط به امور
 
 تغذیه مشغول به کار است . او هم اکنون مدیر سایت وزین و پر بار کلید تمدن
 
 ( مرکز انجمن سویس ژنو )
 
 به آدرس:
 
 http://chokouh.tk
 
می باشد .
 
شاعر توانا فرزانه شیدا که او هم در خارج از ایران و کشور نروژ زندگی
 
 می کند اشعار و ترجمه های " شیرین " را بسیار می پسندد
 
و آثارش را دارای روح و زیبای خاصی می داند .
 
برای شکوهه عمرانی ، شاعر و سراینده عزیز کشورمان آرزوی سلامتی ،
 
 بهروزی و طول عمر می نماییم .

آنتونی رابینز وکتاب رایگان اوبه قلم فرزانه شیدا

ترجمه نوشته داخل کتاب: نام کتاب:نت ها ویاداشتهائی از یک دوست 
            
 یک راه ساده و پرسرعت برای تغییرمثبت در زندگی تو (*آنتونی رابینز)

      *
Gratis bok av Anthony Robbins
ترجمه نروژی /فارسی: آنتونی رابینز وکتاب رایگان او

Få Anthony Robbins` bok, "Notes From a Friend" gratis hjem til deg.

کتابی که بصورت رایگاندر اروپا وآمریکا میتوا نید برای خود یا دوستان خود دانلود یا
 
ارسال کنید.

و متن یاد شده به زبان به انگلیسی:

URGENT: Unique Time Limited Opportunity, Act Now While Stocks Last...

Who Else Wants A FREE Copy of Anthony Robbins' Highly Acclaimed,
 
Best Selling Book "Notes From a Friend"?
**** آنتونی رابینز کیست؟
_____________________:

در سایتی که عکس و فیلم ویدئوی کوتاهی که ازایشان در سایت معرفی او, به
 
زبان انگلیسی (آمریکائی)نشان میدهد

ایشان را مردی که زندگی بهتر را آموزش میدهدمعرفی مینماید

(آموزش در تغییر وعوض کردن نوع وشکل زندگی بسوی خوشبختی وموفقیت*)

* آنتونی رابینز با بسیاری از بزرگمردان امریکاواروپا دیدار داشته است همچنین
 
 با پرزیدنت آمریکا وسران ارتش امریکا دیدار داشته است ودارای شهرت جهانی می باشد .
 
بازدیدکنندگان زیادی از سراسر اروپا وآمریکا به دیدار او در شوهای تلوزیونی او می آیند
و
او خود می گوید:

هرکسی در زندگی حق این را دارد که هرگونه میخواهد همه چیز را درک یا احساس
 
 کند وازلحظات جادوئی زندگی بهره مند شود .

واز عشق وهیجان های زندگی وهمچنین زندگی خود را دوباره وبه بهترین وجه ساخته و از
 
شادی ها ولذت های زندگی مثبت برخوردار شود .

در فیلم ذکر شده چندتن از علاقمندان او درمورد اوبه خوبی یادکرده ومیگویند روش
 
اوزندگی آنان رادگرگون کرده وباعث گردیده است که زندگی خوبی را شروع کنند.
 
اوخود مردی شاد , متاهل ودارای دوفرزند زیباست وزندگی موفقی را میگذراند.

از جمله کتابهای منتشر شده او در ایران در 5 جلد به نام" بسوی کامیابی 1/تا5)
 
می باشد که پرفروشترین کتاب سال 1992 در ایران بوده است
 
*من خود نیز هر 5 جلد از کتاب او= (*بسوی کامیابی *)رادر کتابخانه ام دارم* و
 
براستی ایشان مشوق والگوی خوبی درزندگی برای شخص من بوده است.*ف.شیدا*


ترجمه ی متن ومطلب نروژی -انگلیسی/ به فارسی از : فرزانه شیدا

ادرس سایت یاد شده:

http://www.gjerrigknark.com/ext.php?id=7947

* ویدئو کوتاهی ازاو در این سایت موجود می باشد:
 http://www.anthonyrobbinseurope.com

شراره های الماس گونه ی سخن(سخنان بزرگان) ف.شیدا

 

love<br/><a href="http://i36.tinypic.com/2i0pw5x.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

شراره های الماس گونه ی سخن(سخنان بزرگان) ف.شیدا

انسان خردمند ، تار و پودهای اصلی زندگی را می یابد .* اُرد بزرگ

زندگی خواب است و عشق رؤیای آن .* موسسه

وقت گرانبها است ، اما حقیقت گرانبها تر است . *دیسرائیلی

با گذشت ، شما چیزی را از دست نمی دهید بلکه بدست می آورید . *اُرد بزرگ

در این دنیا از دو راه می توان موفق شد ؛ یا از هوش خود و یا از

 نادانی دیگران .* لابرویر

مردم موفق امروز کودکان جسور دیروز بوده اند .* دیسرائیلی

سرود هستی آهنگی ملایم و کشیده دارد .* اُرد بزرگ


مهم این نیست که در کجای این جهان ایستاده ایم، مهم این است که در چه مسیری

 گام بر می داریم. *هـولمز


انسان بدرستی همان میشود که به آن فکر میکند . *فلورانس نایتینگل


آشکارترین خصلت ایرانیان کمک به مصیبت زدگان دیگر سرزمین هاست .

خواجه نظام الملک


جوانی اشتباه است ، کهولت مبارزه و پیری پشیمانی .* دیسرائیلی


جوانی که به بالا نمی نگرد ، نظرش به پایین می افتد و کسی که به را ه کمال

 نمی رود ، به پستی می گراید. *دیسرائیلی

دل کسی که خاطر شاه دادگر از او مکدر باشد جایگاه دیو است .* بزرگمهر


شاید من بهتر می دانم که چرا بشر تنها حیوانی است که می خندد.

تنها انسان است که به شدت رنج می برد و مجبور است خنده را بیافریند. *نیچه

شکست های زندگی ، درهای پیروزی را می گشاید و خودپسندی درهای پیروزی

 را یکی پس از دیگری می بندد .* اُرد بزرگ


آنکه به سرنوشت میهن و مردم سرزمین خویش بی انگیزه است ارزش یاد کردن ندارد .

اُرد بزرگ


اهل فرهنگ و هنر ، سازندگان آینده اند .* اُرد بزرگ


رامترین کلماتند که طوفانی را با خود به همراه می آورند . افکاری که با پای کبوتران

 پیش می آیند جهان را مسخر می سازند . *نیچه

سعی نکنیم بهتر یا بدتر از دیگران باشیم، بکوشیم نسبت به خودمان بهترین باشیم.

مارکوس گداویر


اگر بکوشی و در پی نصیبی حتی برای خود باشی بدان که صالحی .

* جبران خلیل جبران


معتقدم که پس از گرسنگی و چه بسا پیش از آن ، تنهایی بزرگترین مسئل بشر است .

* مسعود فرزاد


مرا اندکی دوست بدار ولی طولانی . *کریستوف مارلو

انسان عاقل همیشه از بدگوییهایی که از او می‌شود استفاده می‌کند . *ژرژ بانه

رهایی و آزادی ، برآیند پرستش خرد است و دانایی .* اُرد بزرگ


اگر به موفقیت خود واقعا ایمان داشته باشید حتما پیروز خواهید شد. *داوید شوارتز

کسی که همسر و کودک خویش را رها می کند ، در پی خفت ابدیست .* اُرد بزرگ


شخص باید لایق ستایش باشد ولی از آن بگریزد .* فنلون

خموشی ، دری به سوی نگاه ژرف تر است .* اُرد بزرگ

همین قدر که برای بدست آوردن آرزوئی اراده کنیم ، یک گام بلند در راه نیل بدان

 برداشته ایم . *سی فوست

كسي كه زبانش را حفظ كند خدا عيب او را مي پوشاند. (امام علي «ع»)


كلمات حباب آبند و اعمال قطره طلا (ضرب المثل شرقي
)

كار ريشه هاي تلخ و ميوه شيرين دارد. (ضرب المثل آلماني
)

نگارش انديشه ها، سرمايه آينده است. (ضرب المثل اسپانيائي
)

قيمت و ارزش هر كس به اندازه كاري است كه به خوبي مي تواند انجام دهد.

(امام علي «ع»)

به همه عشق بورز، به تعداد كمي اعتماد كن، و به هيچكس بدي نكن. (شكسپير
)

چنان باش كه بتواني به هر كس بگوئي مثل من رفتار كن. (كانت
)

بهترين يار و پشتيبان هر كس بازوان تواناي اوست
.

براي پيشرفت و پيروزي سه چيز لازم است اول پشتكار دوم پشتكار، سوم پشتكار.

(لردآديبوري)

كسي كه به جلوي رويش نگاه نمي كند عقب مي ماند. (مثل اسپانيولي
)

بالاترين ارزش براي انسان اينست كه راهي به شناخت خويش پيدا كند. (امام علي «ع
»)

كسي كه فقط به كمك چشم ديگران مي بيند گول مي خورد. (مثل فرانسوي
)

همه كساني كه با تو مي خندند دوستان تو نيستند. (مثل آلماني
)

ميراثي گران بهاتر از راستي و درستي نيست. (شكسپير
)

اشخاصي را كه از فرصت هاي مناسب زندگي خود كمال استفاده را مي برند خود

ساخته مي گويند. (توتل)

ثروت و افتخاري كه از راه نامشروع به دست آمده مانند ابري زودگذر است. (كنفوسيوس
)

خوش بين باشيد اما خوش بين دير باور. (ساموئل اسمايلز
)

كسي كه از مرگ مي ترسد از زندگي لذت نتواند برد. (اسپانيولي
)

زينت انسان در سه چيز است ؛ علم، محبت، آزادي. (افلاطون
)

ترقي مولود فعاليت دائمي است زيرا استراحت چيزي به جز انحطاط در بر ندارد
.

آنان كه به علم خود عمل نكنند مريض را مانند كه دوا دارد و به كار نبرد. (ديمقراطيس
)

گرز برزگ زندگي ممكن است سرم را بشكند اما گردنم را خرد نمي كند. (مثل چيني
)

نيروهائي كه براي انداختن كار امروز به فردا مصرف مي شود غالباً‌ براي انجام وظيفه

همان روز كافيست.

كسي كه حرف مي زند مي كارد و آنكه گوش مي دهد درو مي كند. (مثل آرژانتيني
)

كسي كه خوب فكر مي كند لازم نيست زياد فكر كند. (آلماني
)

تنبلي، آدمي را خيالپرست بار مي آورد. (پوسه نه
)

بكوش در آباداني دنياي خود چنان چه مي خواهي دائم در آن زندگي كني. (امام علي «ع
»)

كسي كه به پشتكار خود اعتماد دارد، ارزشي براي شانس قائل نيست. (ژاپني
)

نشانه و مشخصه عاقل ترين مردم، خوش اخلاق ترين آنهاست. (امام صادق«ع
»)

كار، عشقي قابل رؤيت است
.

آنكه روزگارش به تنبلي گذشت دچار عسرت و پشيماني گشت
.

اگر مردم را به حال خود گذاشتي، تو را به حال خودت خواهند گذاشت.

(توماس مان)

آزادي در بي آرزوئي است. (بودا
)

ديروز را فراموش كنيد، امروز كار كنيد، به فردا اميدوار باشيد
.

در عالم دو چيز از همه زيباتر است : آسماني پرستاره و وجداني آسوده. (كانت
)

سقف آرزوهايت را تا جائي بالا ببر كه بتواني چراغي به آن نصب كني
.

هيچ كس به اندازه ابلهي كه زبانش را نگه مي دارد به يك مرد عاقل شباهت ندارد.

(سنت فرانسيس)

تپه اي وجود ندارد كه سراشيبي نداشته باشد. (مثل اسكاتلندي
)

پيروزي، به دور انديشي و محكم كاري است. (امام علي «ع
»)

كسي كه پرده از روي اسرار ديگران برداشت، رازهاي پنهانش آشكار شود.

(امام صادق «ع»)

هر كه گره از كار مسلماني بگشايد خداوند در دنيا و آخرت گره از كارش خواهد گشود.

(امام حسين «ع»)

كسي كه به اندازه يك دانه خردل نخوت در دل داشته باشد وارد بهشت نمي شود.

(پيامبر «ص»)

كسي كه شهامت قبول خطر نداشته باشد در زندگي به مقصود نخواهد رسيد.

(محمدعلي كلي)

تنها كساني تحقير مي شوند كه بگذارند تحقيرشان كنند. (الكس هيل
)

من واقعاً فرمول دقيقي براي موفقيت نمي شناسم ولي فرمول شكست را به خوبي مي دانم

 سعي كنيد همه را راضي نگه داريد. (بيل كازبي)

زندگي شما از زماني شروع مي شود كه اختيار سرنوشت خويش را در دست بگيريد.

اگر همان كاري را انجام دهيد كه هميشه انجام مي داديد همان نتيجه اي را مي گيريد كه

 هميشه مي گرفتيد.

كسي كه همه راهها را مي جويد، همه را از دست مي دهد
.

يكي از مهمترين راههاي خوشبختي، حقير شمردن مرگ است. (لوبون
)

جامعه فرزانگي و سعادت مي يابد كه خو اندن، كار روزانه اش مي باشد. (سقراط
)

اگر مي خواهي بنده كسي نباشي، بنده هيچ چيز نشو. (ژاك دوال
)

بر روي زمين چيزي بزرگتر از انسان نيست و در انسان چيزي بزرگتر از فكر او.

(هميلتون)

دانش به تنهائي يك قدرت است. (فرانسيس بيكن
)

سخاوت، بخشيدن بيشتر از توان است و غرور، ستاندن كمتر از نياز.

(جبران خليل جبران)

دوست بداريد كساني را كه به شما پند مي دهند نه مردمي كه شما را ستايش مي كنند.

(دور وبل)

شاد ماندن به هنگامي كه انسان درگير و دار كارهاي ملال آور و پرمسئوليت است،

هنر كوچكي نيست. (نيچه)

ارزش انسان به داشته هايش نيست، به چيزي است كه آرزوي بدست آوردنش را دارد.

 (جبران خليل جبران)

مي توان حقيقتي را دوست نداشت، اما نمي توان منكر آن شد. (روسو
)

دانستن كافي نيست، بايد به دانسته خود عمل كنيد. (ناپلئون هيل
)

دنيا بسيار وسيع است و براي همه جائي هست، سعي كنيم جاي واقعي خود را پيدا كنيم
.

هر اقدامي اگر بزرگ باشد، ابتدا محال به نظر مي رسد. (كارلايل
)

آدمي ساخته افكار خويش است، فردا همان خواهد شد كه امروز مي انديشيده است.

 (موريس مترلينگ)

به توانائي خود ايمان داشتن نيمي از كاميابي است. (روسو
)

كسي كه حق اظهار نظر و بيان فكر خود را نداشته باشد، موجودي زنده محسوب نمي شود. (مونتسكيو
)

زندگي دشمن شما نيست، اما طرز فكرتان مي تواند دشمن شما باشد. (ريچارد كارسون
)

اگر تنها از اميد انتظار معجزه داري در اشتباهي، اميد بايد با حركت توأم باشد. (محمد اقبال
)

اگر در اولين قدم، موفقيت نصيب ما مي شد، سعي و عمل ديگر معني نداشت. (موريس مترلينگ
)

فضائي بين پندار و عمل وجود دارد كه با پشتكار پيموده مي شود. (جبران خليل جبران
)

اين كه چقدر زمان داري مهم نيست چگونه مي گذراني مهم است. (لينكلن
)

انسان هرگز حتي به مرگ هم تسليم نمي شود مگر زماني كه اراده اش ضعيف باشد.

 (ادكارآلن پو)

همانا زندگي چيزي جز عقيده و جهاد نيست. (امام حسين «ع
»)

انسان نمي تواند به همه نيكي كند، ولي مي تواند نيكي را به همه نشان دهد. (رولن
)

نوابغ بزرگ زندگي نامه بسيار كوتاهي دارند. (امرسون
)

نه ترن، نه ريل ها، اصل نيستند، اصل حركت است. (ژيلبر سيسبرون
)

مصمم به نيك بختي باش، نيك بخت مي شوي. (لينكلن
)

بدي را با عدالت پاسخ دهيد، مهرباني را با مهرباني. (كنفوسيوس
)

اگر مي خواهي در برابر قاضي نايستي، قانونمند زندگي كن. (ولتر
)

شاخ پربار سر بر زمين مي نهد و عظمت آن هم چنان در فروتني او جلوه گر است. (گاندي
)

تولد و مرگ اجتناب ناپذيرند، فاصله اين دو را زندگي كنيم. (سانتابان
)

خداوند همه چيز را در يك روز نيافريده است پس چه چيز باعث شده كه من بينديشم

كه مي توانم همه چيز را در يك روز بدست بياورم.

زندگي دشوار است اما من از او سرسخت ترم
.

همت آن است كه هيچ حادثه و عارضه اي، مانع آن نگردد. (ابن عطا
)

مرد بلند همت تا پايه بلند به دست نياورد از پاي طلب ننشيند. (كليله و دمنه
)

صاحب همت در پيچ و خم هاي زندگي، هيچ گاه با ياس و استيصال رو به رو نخواهد شد. (ناپلئون
)

سرچشمه همه فسادها بيكاري است، شيطان براي دست هاي بيكار، كار تهيه مي كند. (پاسكال
)

كار و كوشش ما را از سه عيب دور مي دارد، افسردگي، دزدي و نيازمندي. (ولتر
)

بيش از حد عاقل بودن، كار عاقلانه اي نيست. (مثل فرانسوي
)

جواهر بدون تراش و مرد بدون زحمت ارزش پيدا نمي كنند. (مثل چيني
)

از دشتمن خودت يكبار بترس و از دوست خودت هزار بار. (چارلي چاپلين
)

علت هر شكستي عمل كردن بدون فكر است. (الكس مكنزي
)

بدبختي انسان از جهل نيست از تنبلي است. (ديل كارنگي
)

آنچه ما بكاريم درو مي كنيم و سرنوشت ما را به جزاي كارهايمان خواهد رسانيد.

 (اپيكوس فيلسوف)

بدون باختن برنده نمي شوي. (مثل روسي
)

انسان فرزند كار و زحمت خويش است. (داروين)


اشخاص بزرگ و با همت به كوه مانند، هر چه به ايشان نزديك شوي عظمت و

ابهت آنان بر تو معلوم شود و مردم پست و دون همانند سراب مانند كه چون کمي

 به آنان نزديك شوي به زودي پستي و ناچيزي خود را بر تو آشكار سازند. (گوته)

 

امید دراین رهگذر لحظات خوبی را سپری کرده واستفاده برده باشید

به قلم : فرزانه شیدا۱۳۷۸ تیر ماه

ذرات طلائی 2-و 3 به قلم فرزانه شیدا /Farzaneh Sheida

ذرّت طلائی2

مترجم: فرزانه شیدا

** فصل دوم **

HERMONSNS GAVEBØKER

(جولیته  کلارک  هرمونس  فُورلاگ )

هدیه ای  از ( "هرمونس")

INSPIRASJON  PÅ  VEIEN

هدیه ای  از  "هرمونس"

   الهامی در راه زندگی

نام نویسنده: جـولـیته  کلارک هـرمونـس فُـورلاگ

Juliette Clark  Hermon  Forlag


ـــــــــــــــــــــــــ
مترجم: فرزانه شیدا

** فصل دوم **

HERMONSNS GAVEBØKER

(جولیته کلارک هرمونس فُورلاگ )

هدیه ای از ( "هرمونس")

INSPIRASJON PÅ VEIEN=الهامی در راه زندگی

نام نویسنده:* جـولـیته کلارک هـرمونـس فُـورلاگ


**Juliette Clark Hermon Forlag


این کتاب درجلدی کوچک و جیبی است واولین بار

20 سال پیش انتشار یافته است و بارها تجدیدالنتشار شده است

وآنچه اکنون در اختیار مترجم قرار دارد چاپ سال 2003 می باشد

نویسنده کتاب همزمان بااین کتاب, کتب دیگری با همین اندازه

در زمینه های متعدد راه زندگی را انتشار داده است

نام این کتابها عبارتند از:

*دانائی درراه زندگی

*امید در راه زندگی

*آرزوها در راه زندگی

*صلح وآرامش در راه زندگی

و * دوستی در راه زندگی

و در پشت جلد چنین درج گردیده است ::

این کتاب برای آنان است که میخواهد زندگی را

دوباره از نو با دیدگاهی دیگر شروع کنند!

و این کتابی مثبت و محرک با الهامی ست برای ما

تا آرزوها , رویاهای خو د را با به حقیقت تبدیل

کنیم

و ما را یاری میدهد که راه قلب خود را دنبال کنیم

کمکی است تا رشد کرده و از شانسها و امکانات خود

و درهرکاری که انجام میدهیم مثبت اندیش باشیم! ف.شیدا

آغاز فصل دوم:

BRUK ALT DU HAR:

-از همه آنچه داری استفاده کن*

*دینکی کئی


هرآنچه را که برای آن تلاش کرده ای در روح تو جایگزین خواهد شد!

*دیوید استار یُوردان


هیچوقت میان بری پیدا نمیشود بسوی جائی که ارزش سفر را داشته باشد!

*بورلی سیلیس


BEGNNELSER  *آغاز ها:

هرگز نترس برای فاصله هایئی که میان آرزوها ورویاهایت با حقایق وجود دارد

همانقدر که بتوانی رویایش را داشته باشی میتوانی انجامش دهی!

*بلوا دیویس

در شروع هرکاری هرگز معلوم نیست که چه نتیجه ای بدست میآوری

اما اگر انجامش ندهی هرگز نتیجه ای بدست نخواهی آورد

*ماهارا گاندی

در آن بالاترین ودورترین نورهای خورشید هدف بزرگ من قرار دارد

این ممکن است ندانم کی یا چه موقع بآن میرسم, اما من میتوانم نگاه کنم

در زیبائیهای آن وآنرا باور داشته باشم وسعی خود را انجام دهم

 که بآن دورترین برسم *اوئیس مآی الکات*

همیشه باانجام آنچه ضروریست و آنچه که انجامش امکان پذیر است

شروع کن پیش از آنکه آنچه را ممکن بود , ناممکن کنی وفرصتها

 را ازدست بدهی *فرانس از سیسیل

 

GJØR ALT NÅ!  همه چیز را (حالا -آلان) انجام بده:

*یا هما ن مثل ایرانی که میگوید (کار امروز به فردا مفکن*!)

همه آنچه را که میتوانی یا رویایش را در سر داری که انجام دهی .

 انجام بده *گوته

آیا آدمی جدی هستی؟پس از امکانات استفاده کن .جرأت: جسارت میآورد

و قدرت و جادو را در خود داردتنها شروع کن در چرخشها، دور زدنها

تفکر کردن،شروع کن و وکار را باتمام برسان!*گوته

بیشترین شادی جهان در شروع کردن است!*گاسپر پاووس

*ALL Vekst er et steg ut i det ukjente:

همه رشد انسان در پا گذاشتن در میان ناشناخته هاست!!*هنری میلر

VEKST, FORANDERIN ,LØFT VINGE....,

ترجمه : رشد , تغییرات , وباز کردن بالها....

تغییرانت چون درخت بما شاخه هائی میدهد

که اجازه داشته باشیم رشد کنیم و بزرگ شده و به بلندی ها برسیم

|گائولینه کئزار*

مبارزه طلبی باعث کشف چیزهائی در شما میشودکه

 شما در وجود خود از آن بی خبر بوده ای وآنچه

شما را به رشد کردن مجبور میکند همان نیزباعث

میشود که بتوانیراه های طولانی تری را طی کنی!*سیسیلیه تیسوُن*

*همه آن چیزهائی را که دستهای تو میخواهد انجام دهد

با بیشترین قدرت انجام بده! *فّرا سالموس أورد اس پروک*

Å FYLLE TIDEN: پُر کردن زمان :

با یک لبخند بیدارشو و بدنبال زندگی بگرد...

زندگی کن لذت ببر طعم آنرا مزه کن

عطر انرا به مشام بکشو احساسش کن ، این یعنی زندگی کردن!*جُو کناپ*

پرکن زمان را , چراکه این یعنی خوشبختی وزمان خود را از دست مده

 با تاسف , اندوه و یا حتی تشویق بیهوده!*پالف والد امرسون*

 

پر کردن زمان هرروز, بتو جوانی, سلامتی, استعداد, وامید خواهد داد

بدانگونه که همه زندگی تو چون اعجازی خواهد بود

 با دنیائی خاطرات خوب!  *پم برآ وُن*

*
هرروزدر هریک ثانیهزندگی مجدد برای ما شروع میشود بهتر آن است که

به درست   با آن ملاقات کرده همواره به جلو

نگاه کنیم نه در تمام مدت به پشت سر!!*یرمُو.ک.یرمُو*

GJØR DET, TRO DET!!

*انجام بده وباور داشته باش*

*هیچ چیزی بیشتر باعث شادی انسان نخواهد شد که

دستها را بالا زده ومرزها را جابجا کند وما

انسانها میدانیم که این همیشه ممکن است!!*آنیه دیلار*

 

*در واقعیت , پیشرفت دلایل خود را دارد که زنان ومردان عامی حاضر

 به قبول درستی آن نیستند و حتی سعی نمیکنند که آنرا امتحان کنند!!!

*روُسل .دبلیو. داون روپ*

 

*ما باندازه کافی انسانهائی دارییم که بگویند :

همین است که هست اما ما نیاز به به کسانی داریم که بگویند

:میتواند اینگونه باشد!!! *روبرت أوربین*

 

*SATS PÅ DET`*

باور کن و روی آن حساب کن! که:همه آرزوهای ما میتواند برآورده شوند

 اگر ما خود آنرا باور  کرده شروع نمائیم و آنرا انجام رسانیم!

*والت دیسنی

تو صدردصد بازنده خواهی بود در شانس هائی که

هرگز نخواستی امتحان کنی!!!

(کنایه بر اینکه وقتی شانسی را هر گز امتحان

نکرده ای چگونه میخواهی برنده باشی)!!! *وین گرتیسکی, اف*

*ماه را نشانه بگیر اگرچه ممکن است

تیر تو به خطا برود درمیان ستاره گان ما را نشانه بگیر!* لس برأون*

*دانش زندگی را هر چقدر بدانی وبخوانی باز هرگز جایگزین

این نمیشود که تو قدمی از قدم برداریوخود بیآموزی!*ام.اس. ریچارد


* IKKE LEGG SMÅ PLANER=هرگز برنامه ریزی های
کوچک نکن!*

برنامه ریزی های کو چک هیچ جادوئی را در خود ندارند...

همیشه ارزوها وبرنامه ریزی های بزرگ داشته باش

و هدفت را بروی امید و کار وتلاش بگذار!*دانیل .اچ . برآن هایم*

*زندگی را با پشتی برافراشته ملاقات کن نه خمیده وافتاده! *«ناشناس»

 

*با قدمهای محکم وثابت بسوی رویاها وارزوهایت برو!

زندگی راآنگونه زندگی کن که دوست داری زندگی کنی!*هنری دیوید تورنو*

 

*قلبت را در جلوی خود پرتاب کن ودوان دوان بدنبالش روان باش

تا دوباره قلبت را بدست بیآوری!« یک اصطلاح یا مثل عربی»

 

*هرگز از برداشتن قدمهای بزرگ ترسی بدل راه نده.

تو هرگز نمیتوانی از یک هرگز از یک دره یا پرتگاه نمیتوانی

 با گامهای کوچک بپری!*دیوید لُوید جورج*

TRO DU KAN = باور کن : «میتوانی!»

باورکن: که میتوانی و آنگاه براستی میتوانی!!!

باور کن:که تو میخواهی آنگاه تو خواهی داشت!!!

خودت را ببین در زمانی که خودرا برای هدفت

به تقلا می اندازی و واینرا میخواهی که برآورده کنی!!

 

خواستن توانستن است , خود را باور کن!!!*گاردنر هانتیگ*

این مشخص است که ما در شور وشعف آتیشن رویاها وآرزوهای

 خود باشیم وحتی بگونه ای غیر واقعی در مورد آن فکر کنیم

 ولی این هم بعید نیست که « ناشدنی ها» نیز اتفاق بیافتد!!! *کولین.پ.سیسون*

 

بخدا با تمامی عظمتی که میتوانی عشق بورز تا اون

نیز بحشی از آرزوهای قلبی خود را برای توبرآورده سازد!

*کونگ دیوید(*پادشاه دیوید)

 

باور که تو چه هستی آنگاه تو همان خواهی شد

*(کنایه بر :هرگونه خود را باور داشته باشی همان خواهی شد**ارنست هُلمز*

 

هر روز جدید روزی با امکان هائی تازه برای

آغاز وشروعی جدید است تا از نو آغاز کنی از آن لذت واستفاده ببر

وسعی کن بهتر ببینی تا همیشه آماده باشی *جو پتی*

 

وقتی کلمات قدیمی برزبان ما می میرندآنگاه

سرودی تازه بر قلب جاری می گردد!*رابین درآنته *تاگور*

دوبار شروع کن...دوباره اشتباه کن و بهتر اشتباه کن!

(کنایه براینکه: از اشتباهات خود نترس چراکه

اینگونه بیشتر خواهی آموخت)*

 

با هرآن اتفاقی که رخ میدهد...باز ادامه بده و....باز امتحان کن و اشتباه را

نیز بیآموز..هربارکه اشتباه کردی از نو شروع

کن وبه رشد خود ادامه بده تا قوی تر شوی تا

آنجا که خود را در مرکز هدف خویش بازبیابی .*آنه سولی وان*

 

در زمانهای سخت است که ما بزرگ شده رشد معنوی می کنیم

وقدرت بیشتر بدست می آوریم, همیشهدیوارها ممکن است

در مقابل ما قرار بگیرندوهمیشه ما باز به شکستن آن

خواهیم پرداختواین جنگی ست برای پرورشما تا

 قدرتهای بیشتر وجدیدی دردرون خود را یافته وبه کمالی بیشتر برسیم

*اسلاند ود رابین سُن*

انسان بایددر لحظه های سخت و در روزهای بد

و تاریک زندگی از آرزوها ورویاهای خود حمایت

 کندتا زمانی که خورشید بدرخشد و نور آن تا همیشه و بطور مداوم

به زندگی او روشنی ببخشد*وادرُو ویلسون*

 

ما همگی در فضا هستیم اما تعداد کسانی که به

ستارگان نگاه می کنندمعدود است!!!!* اسکار وایلد*

 

زمستان در مقابل چشمان من است , اما در قلب

بهاری ابدی ست *ویکتور هوگو*

 

آینده را با امید و شهامت ,شعفی آتشین وانرژی شور وشادی و پشتکار

ملاقات کن از این خواهی توانست , یک زندگی بسازی که ارزش

 زندگی کردن را داشته باشد.* پم برأوان*

 

*اگر تو چیزی را از ته دل آرزو کنی میتوانی

آنرا بدست بیآوریواین صبر وکار سخت وتلاشی درست

وزمان زیادی نیاز دارد ،اما تو میتتوانی اگر بخود اجازه

انجام آنرا بدهیباورتو ترا پیش خواهد برای بدست آوردنآرزوی تو .

 *مارگو جونز *

LEV !GRIP DAGEN! زندگی کن!وروزها ی خودرا بدست بگیر.

من نمیخواهم به پایان زندگی خود برسم وبدانم تنها مندرازای عمرم را گذرانده ام

من میخواهم آنگونه زندگی کنم که بدانم از عرض

زندگیم با همه امکانات آن نیز بهره برده ام*دانی آکر من*

 

زندگی کوتاه تر ازآن است که بخواهیم انسانی کم یا کوچک باشیم *بنژامین دیسرایلی*

*یک زندگی گرم مشتاقانه ورنده در یاد گرفتن ,آرزوی دانستن

 و دانش واحساس کردن , اندیشه کردن و عمل کردن است

واین آن چیزی است که من میخواهم ونه هیچ چیز دیگر!!

 *کاترینه مانی فیلد*

 

*هرکاری را که انجام میدهی هرچه که هست با

قلب وتمام روح خود انجام بده!  * برنارد باروچ *

 

*فقط دوراه برای زندگی کردن ما وجود دارد:

اولی آنکه هیچ چیز معجزه نیست

دومی آنکه همه چیز معجزه است!!!*آلبرت اینشتن*

Du Alene = تو تنها !

*من فقط یکنفر هستم , اما بحرحال یک نفر م.

من نمیتوانم همه کاری را انجام دهم, امامن

میتوانم بهرحال کاری را انجام دهم.

اما برای اینکه نمیتوانم همه کاره باشم وهمه چیز را انجام دهم اما ازاینکار خود را

منع میکنم که کمکاری کنم در کارهائی که میتوانم انجام دهم!!!*ادوارد .ا. هال*

FLY FRITT=آزادانه پرواز کن

هیچ پرنده ای نمیتواند أوُج بگیرد مگر با بالهای

پرواز خویش! *ویلیام بلک*

*روح و نفس خدا دورادور وهمراه من است, چرا که

او مرا بَرده این کرده است تا پیوندی داشته باشم با مردمان فقیر.

او مرا فرستاده است تا مرحم قلبهائی باشم که شدیدا است

وفریاد بزنم آزادی را در برای زندانیا نو برای آنگه نابیناست

برای آنکه آزادی را در دنیا نشانه ای کنم

برای آنکه روح خداوند را فریاد زده باشم

*حضرت عیسی مسیج*

*جرقه های زندگی: LIVSGNIST

اینکه با آتشهای درونی بسوزی

ووشادی را همچنان در دل داشته باشی

خود یک موفقیت در زندگی ست!

*والتر پاتر

-من همیشه همه چیز را برای خود ارزو دارم

از این رو من هرگز در زندگی عقب نخواهم کشید وپیش خواهم رفت!

*ماریه لن رو

و یایان این کتاب:

INSPIRASJON PÅ VEIEN=الهامی در راه زندگی

هدیه ای از* "هرمونس"

*نام نویسنده:جولیته کلار ک هرمونس فُورلاگ

*ترجمه ى: فرزانه شيدا:
و

*سرآغازی داشتم با نام تو که همواره همراهم بوده ای

و به پایان می برم با؛ یگانه نام تو؛ که هرگز

رهایمنخواهی کرد چه در شادی چه غم*

*یا حق*

فرزانه شیدا /Farzaneh Sheida

Image and video hosting by TinyPic

ذرّت طلائی 3  

فصل چهارم ۴

  برگزیده ای ازسخنا ن ارد بزرگ

سخن ناشر:امیر همدانی: کتاب برگزیده ای از سخنان اُرد بزرگ

به کوشش فرزانه شیدا

سراینده ایرانی مقیم نروژ

پانزدهم مهر 1340 در تهران چشم به جهان گشوده است

در خانواده ای با 6 فرزند ، او  دومین  فرزند خانواده  است

ودر سن 15 سالگی اولین دوبیتی خود را سرود:

گفتی که مگیر سخت بر دهر
تا  باتو  نکرده این جهان   قهر

کیکی ست جهان ولی   ندانی

در مایهء  آن  زده  شده   زهر

 *

رشته فرهنگ وادب را در دبیرستان رابعه بپایان رسانید

هفت سال پس از آن ازدواج نمود و پس از یک سال صاحب فرزندی پسر گشت

در سال 1367 به خانواده اش به کشور نروژ مهاجرت نمود

وبه فراگیری زبان نروزی پرداخت و پس ازدوسال ونیم مدرک زبان نروژی را گرفته

و سپس در رشته دکوراسیون ویترین و بوتیک دوره های فشره ای را گذراند

در سال 1373 صاحب دومین فرزند خود که دختریست شد

در سال 1376(SMODدر دانشکده  اس . مُد

 وطراحی مُد (faction_Design )در دو رشته دوخت وهمچنین طراحی و دیزاین

 نام نویسی نموده ودر سال 2000 فارغ التحصیل شد.

 در حال حاضر پنج دفتر شعر را دارا ست که در سبکهای کلاسیک (غزل/ قصیده /رباعی..)

 و همچنین شعر نو و  شعر طنز و  ترانه می باشد

 برگزیده ای از سرودهایش توسط نشر اینترنتی جاودانه ها منتشر شده است

 که با استقبال بی نظیر هموطنان روبرو گشته است

دارای سایت اختصاصی ف.شیدا ست که مشتمل از چهار دفتر می باشد:

 
 *  آشیانه ی    شعر

  *  در آغوش    شعر
 
 *   در کنج خلوت شعر 
 
*    درکوچه  باغ  ترانه


درکوچه باغ ترانه- وبلاگی ست از ترانه های من (فرزانه شیدا)
دیگر اشعارم از کلاسیبک -شعرنو/ترانه/طنزوکتابهای وعکسهای اسکاندیناوی
در دیوان شعرم موجود میباشد وهمچنین در دیگر وبلاگهایم به ترتیب:

  دیوان اشعار وترانه های فرزانه شیدا

http://fsheidaaa.blogfa.com/

دیوان های اشعار :

شــیدا ترین (دیوان اشعارم ) Farzaneh Sheida

http://fsheidaa.blogsky.com

وبلاگها

دیوان شیدائی:

http://fsheida.blogsky.com

 شور شیدائی:

http://fsheidaa.blogsky.com

 در آغوش شعر * (دمی باتوووو....

http://fsheida.blogfa.com

 دفــتر شــیدائی
http://fsheidaa.blogfa.com

آلبوم عکسهای متنوع از اسکاندیناوی /عکس /نقاشی...

از:(نروژ-سوئد -دانمارک):

http://farzanehsheidaa.blogfa.com


*نشر اینترنتی جاودانه ها*

 بخش اول 

أرد بزرگ : آدم های بزرگ و اندیشمند ، بسیار اشک می ریزند

 اُرد بزرگ : آزادی بدون دانایی بدست نمی آید

اُرد بزرگ : آن که همزمان پرسشهای پراکنده در حوزه های گوناگون

می پرسد ، تنها می خواهد زمان و نیروی شما را تباه سازد

اُرد بزرگ : آن که پند پذیر نیست ، در حال افتادن در چاله سستی و زبونی است

اُرد بزرگ : آن که حق نپوید ، گرفتار آمیزش ، با اهریمن است ، فرزند این آمیزش

، فتنه است و شورش

اُرد بزرگ : روانی که درد روشنگری و گسترش خرد را ندارد به سختی بیمار است

اُرد بزرگ : آن که در بیراهه قدم بر می دارد آرمان خویش را گم کرده است

اُرد بزرگ : آنان که از رسیدن به ریشه ها هراس دارند ، در روزمرگی

دست و پا می زنند!

اُرد بزرگ : آنانی که خویی جانور گونه دارند و تنها در پی زدودن گرفتاریهای

 خویشتن و یا گهگاه افزایش قلمروی زمینی خویش هستند

بزهکاران روزگارند. نشانه آنها بر گیتی هم تراز ریگ کوچکی

در کرانه دریای بشری نیز نخواهد بود

اُرد بزرگ : آدم پول دوست راه های احساسش ، کم رفت و آمد است

اُرد بزرگ : آدم بی مایه ، همه افراد را ابزار رسیدن به خواسته های

خویش می سازد

اُرد بزرگ : آدمی با گرفتن کینه دشمن ، زندگی را بر دوست نیز تنگ می کند

اُرد بزرگ : آدم خودباور ، هیچ گاه برای رسیدن به پول ، ارزشهای آدمی را

زیر پا نمی گذارد

اُرد بزرگ : آدمیان امیدواراند ، جاودانه باشند که این هم جز با نیکی و

از خودگذشتگی برای دیگر آدمیان بدست نمی آید

اُرد بزرگ : آدم های بزرگ به خوشی های کوتاه هنگام تن نمی دهند

داُرد بزرگ : آدم های ماندگار به چیزی جز آرمان نمی اندیشند!

اُرد بزرگ : اگر آماده نباشیم بهترین بخت ها را نیز از دست خواهیم داد ،

 و کسی که آماده نیست

 کمتر به پیروزی خواهد رسید ، آمادگی یعنی بروز بودن داشته ها و دانش بیشتر

در هر پیشه و کاری .

اُرد بزرگ : آن گاه که سنگ خویشتن را به سینه می زنیم نباید امید داشته باشیم

همگان فرمانبردار ما باشند

اُرد بزرگ : آینده جوانان را از روی خواسته ها ، و گفتار ساده اشان ، می توان پی برد

 ، تنها خواسته و آرزوی آنها گواه آینده است .

اُرد بزرگ : آیا از بخشندگی و مهربانی که نخستین منشهای خداوند است ،

 در ما نیز نشانی هست ؟

* بخش دوم


اُرد بزرگ : گفتگو با خردمندان و دانشوران ، یک گوهر و پاداش کمیاب است .

اُرد بزرگ : گیتی ، برای آدم ، آن اندازه کوچک است ، که مجالی برای

 کژی و ناراستی باقی نمی گذارد .

اُرد بزرگ : گاهی تنها درمان روانهای پریشان ، فراموشی است.

اُرد بزرگ : چو گرمای تن مردان کهن به آسمان پر کشید به گرمای خود ،

 تن هواخواهان اندیشه خویش را گرما دهند .

اُرد بزرگ : خودبینی ، چنبره و محیط گیراییش درون است و افتادگی ، پیرامون

و بیرون ماست

 و این می تواند همگان را به سوی ما بکشاند

اُرد بزرگ : اگر برای رسیدن به خواهشها و آرزوهای خویش زور گویی پیشه کنیم ،

 پس از چندی کسانی را در برابرمان خواهیم دید که دیگر زورمان بدانها نمی رسد .

اُرد بزرگ : خرد ، باید نخستین خواست آدمیان باشد . چرا که بی خرد ،

 چیزی برای خود ندارد .

اُرد بزرگ : خودرای ، تجربه مرگبار تنهایی را ، پیش رو دارد .

اُرد بزرگ : خوار نمودن هر آیین و نژادی به کوچک شدن خود ما خواهد انجامید .

اُرد بزرگ : خودخواهی ، کاشی سادگی روانت را ، خواهد شکست .

اُرد بزرگ : خموشی ، دری به سوی نگاه ژرف تر است .

اُرد بزرگ : خوش نامی بزرگترین فر و افتخار هر آدمی است .

اُرد بزرگ : خودت را بشناس اما به آن مبال

اُرد بزرگ : خواهش مراد از مرید خاموشی و ژرف نگریست ،

و خواهش مرید از مراد ، نشان دادن مسیر پیشرفت .

اُرد بزرگ : انگاره ای (ذهنی) که نتواند آینده ای زیبا را مژده دهد ناتوان و بیمار است .

اُرد بزرگ : دل کیهان را که بگشاییم این سخن را خواهیم شنید "

هر کنشی واکنشی را در پی دارد " پس بر این باور باشید !

 که همه کردار ما چه خوب و چه زشت ، بی بازگشت نخواهد بود.

اُرد بزرگ : دست استاد خویش را ببوس ، چون او هم پدر است هم پرورنده

خرد و راهنمای زندگی .

اُرد بزرگ : در هر سرنوشتی ، راز و اندیشه ای نهفته است .

اُرد بزرگ : در خواب می توانی نیروی روان خویش را بنگری .

اُرد بزرگ : در دوی زندگی ، همیشه هماورد را شانه به شانه ات بپندار

و همیشه با خود بگو تنها یک گام پیشترم ، تنها یک گام .

اُرد بزرگ : زیباترین خوی زن ، پاکدامنی اوست

اُرد بزرگ : رَد راستی ، رَد خویشتن است

اُرد بزرگ : رویش باغ سکوت ، در هنگامه غوغا ارزشش را نشان می دهد

اُرد بزرگ : رهایی و آزادی ، برآیند پرستش خرد است و دانایی

اُرد بزرگ : رسیدن به بن و سرچشمه زندگی تنها با شستشوی اندیشه از

 نابخردی و پندار از ناپاکی است

اُرد بزرگ : رازها در هنگامه شادی و پایکوبی آدمی است . اساس

فراموش شده جهان فلسفه ، تعریف درست این چگونگی هاست .

اُرد بزرگ : دارایی با ارزشتر از تندرستی ، نمی شناسم

اُرد بزرگ : پیرامونیان ما چه بخواهیم و یا نخواهیم بر اندیشه های ما رخنه

و اثر خواهند کرد

اُرد بزرگ : توان آدمیان را، با آرزوهایشان می شود سنجید

اُرد بزرگ : ریگهای ساحل خرد ، نشیمنگاه پندارهای پاک و شبانه توست

اُرد بزرگ : تنها مادر و پدر خواست های فرزند را بی هیچ چشم داشتی

 بر آورده می سازند

اُرد بزرگ : پیوند پاک ، پیوندی ابدی است

اُرد بزرگ : پرنده کوچک دلت را برای من در بند مکن

اُرد بزرگ : پشیمانی، اولین گام برای پوزش است.

اُرد بزرگ : پرتگاه می تواند بر آورنده روان و یا کشنده تن باشد .

ارد بزرگ : پیران جهان دیده برای گفتگو سدی برپا نمی کنند .

اُرد بزرگ : برای آنکه درویش شوی ، نخست با خود یکی شو .

اُرد بزرگ : برای آنکه پرواز کنی ، پیکر خویش را به حال خود رها مکن .

اُرد بزرگ : برای گردش دوروزه ، توشه ای سه روزه همراه ببر ،

و اگر توان رسیدن به خواسته زندگی ات را دو هزار گام می دانی

 خود را آماده پیمودن سه هزار گام بنما ، چرا که شتاب در هنگام رهسپاری

 نباید کم شود .

اُرد بزرگ : برای ماندگاری ، پنداری جز پاکی روان نداشته باش .

اُرد بزرگ : برای نزدیکی و همگرایی دودمان خویش ، کمک بهم و

ستیز با نادانی و ناراستی را در پیش گیرید .

اُرد بزرگ : برای بدست آوردن گنج خموشی ، بارگاه دانش ات را بزرگتر بساز .

اُرد بزرگ : تمنای واپسین آدمی ، شناور شدن در بسامدهای گیتی است

بسامدها : امواج

 

ودر نهایت:

با تشکر از اینکه زمانی را با این مجموعه همراه بوده اید و به امید آینکه

 استفاده کافی برده باشید

 باآرزوی اینکه همگان در پناه سایه او که مظهر عشق, محبت , آرامش,

دوستی و صلح  است

روزگاری با موفقیت وشادی داشته همواره موفق وشادمان باشند

فرزانه شیدا

شهریور 1386

 

*سرآغازی داشتم با نام تو که همواره همراهم بوده ای

و به پایان می برم با یگانه نام تو که هرگز رهایم

نخواهی کرد چه در شادی چه غم*

*یا حق* 

فرزانه شیدا /Farzaneh Sheida

کتاب ذرات طلائی (سخنان بزرگان)ترجمه فرزانه شیدا

ذرات طــــلائی

60 سخن از بزرگان اروپا

مترجم: فرزانه شیدا  FARZANEH SHEIDA 

 ماخذ محقق : کتابها:*- کلماتی که زندگی می کنند1

(ord som lever)*

* نویسنده: مارگارته بُونه ویه
MARGARETE BONNEVIE

**أود  یان   هولن
odd johan holen

**2- چیزهائی که میشود اینگونه گفت!!!

(DEN SOM KUNNE SAGT SÅNN!!)

درباره کتابها :نخستین کتاب :کلماتی که زندگی میکنند:

این کتاب شامل چهارصد (400) جمله  ازحُکما و بزرگان نروژ  و  سایر کشورهای

جهان می باشدکه شامل 10 بخش میگردد که هشت بخش آن به هشت(8) زبان زنده دنیا

ترجمه گردیده است که  عبارتند از:

(  انگلیسی- نروژی -آلمانی- سوئدی- دانمارکی-ایتالیائی- فرانسه ولاتین)

و  بخش نهم(9) مشتمل از  ضرب المثلهای متداول اروپائی و

در آخرنام نویسندگانی است که به زبان نروژی :

این  "ذ ّرت های طلائی" یا به زبان ما " جملات طلائی"

از بزرگان را بیان کرده اند

توضیحی درباب نام ذرت طلائی باید عنوان کنم :

در زمانهای قدیم ذرت بعنوان ثروت ملی به حساب میامد ه

 وخزانه ی کشورهائی چون یونان ومصرانباری از ذرت

داشته اند که اگر اهرام مصر را درداستانهای تلوزیونی دیده باشید گاه

در بعضی هرم ها بجای طلااز " ذرت "نگاهداری میشد

که علت آن از سوئی بخاطر خشک سالی های پیش بینی نشده بود

و از سوی دیگر نوعی ثروت ملی محسوب میشد 

 ازاینروست که سخنان باارزش رادر اروپا نیز ذرت طلائی مینامند

*
کتاب دوم: * آنچه که میشود اینگونه گفت !!!

*نویسنده:أود یوهان هولن

که شامل بخشهای مختلفی در زمینه های مختلف: احتماعی سیاسی ورزشی هنری وغیره میباشدو بیشترین جملات از این کتاب ترجمه گردیده است و مترجم با در نظر گرفتن  دین, آداب ,سنت  وفرهنگ جامعهکلماتی را برگزیده است که مغایر با شئونات  اسلامی ,اخلاقی و اجتماعی ما نباشد!!!امید که از   این "کلمات طلائی" استفاده برده و مترجم قادر بوده باشد که اصطلاحات  وکنایایت  و مفهوم اصلیعبارات فوق را  به شیوه ای قابل قبول طبع  همگان  با این اثر  منتقل کند!با امید موفقیت همیشگی برای شما در راه زندگی:
(فرزانه شیدا)


  بخش اول زندگی وعشق:

*
انسان  تنها  یکبار  زندکی میکند درنتیجه , امکان آن بسیار  کم خواهد بودکه  چیزی را دوبار تجربه  کند که  بیشترین  شوق و هیجان را باو  میداد!!!لانگه لونینگ
*مسلم است که در زندگی بسیار ساده تر  است که انسان به  داخل شهر رفتهدر  رستورانی ساکت وآرام به آسوده گی بنشیندونوشیدنی خود را بآرامی بنوشد در زمانیکه اساس   زندگی  
بر پایهء تلاش جهد وسازنده  بنا شده است!!!   آریلد نیگوست
*
من فکر میکنم هیچ احساسیرهائی و آزادی بیشتری را به کسی  نخواهد داد  وقتی که جرأت کنی
در زندگی بمانند یک اتومبیل مجدد بچرخی و  دور بزنی!!!ماریه بونه ویس
*
زندگی من همواره چون فاجعه ای بوده است که هرگز اتفاق نیافتاده بود !!! أوئستین  وویک
*
من احساس میکنم همواره بدنبال چیزی هستم که  هرگز  نخواهم یافت!!!أوله نوئرر
*
زندگی کوتاه تر از آن است که درتمامی مدت با جدّیت بآن نگاه شود!!!(گاه باید فکر روح ومغز را استراحت داد)أرلین  لاگ راید
*
بسیاری افراد  زمان زیادی را صرف می کنند تا زندگی خود را بسازندبی آنکه بدانند در این جستجو  هرلحظه در حال زندگی کردن هستند!!! پئر بُورتن
*
برای من سفر مانند مجازاتی ست که  بخود می دهم در زمانی که زندگی در نگاهم بسیار آزار دهنده و تلخ می شود!!!برگلیوت هوبک هاف
*
پول در تمامی دنیا مانند یک بیماری ویروسی است که مردم دنیا نمی توانند از شر آن خلاص شوند!!!
جورج آپنس
*
رابطه من با پول ، این گونه است که من  هرگز اهمیتی به آن نمی دهماینگوارد آمبیورسن
*
برای من همیشه یکسان بوده است که صفرهای روی  پول و چک و..در جلوی  آن  قرار داشته باشد  یا در پشت آن !!!(کنایه ای  از  اینکه پو ل برای  من  ارزشی  ندارد!!!) تور أرلینگ استاف
*
برای من بزرگترین  مسئله  دو جانبه در زندگی این است 
که عاشق کسی باشم 
که  عاشقانه  دوستم  دارد!
ماریا مُراستُود
*
داشتن یا بدست آوردن  کسی آنقدر ها مهم نیست آنچه مهم است این است که  عاشقانه  یکدیگر را دوست داشته باشند !اوآ سی دبرِرگ
*
من فکر میکنم همه زندگی رویائی ست از  عشق!أوله پاسه
*
من میدانم که من زیباترین عشق خود را در یک کتابخانه ملاقات خواهم  کرد!هاوارد سیلته
*
در زندگی هیج چیز مهم تر از این نیست که با قلب خود در صلح باشی .* نینا کارین مونسن
*
من هرگز اجازه نخواهم داد پول مانع کاری شود که می خواهم انجام دهم!!! *کارستن ایس شن
*
در کار یک سیاستمدار عشق بایدنقطه یا نشانه  هر هدف باشد!!! *رئول استین
*
این کمکی نیست که تو مداوم کاری را انجام دهی که از عهده ء آن بر میائی مهم این است کاری را بتوانی انجام دهی که تاکنون نمی توانستی و یاد  نگرفته بودی!!! *بیانجار هُوُف
*
تغییر آن  چیزی نیست که می آموزیم آن چیزهائی ست که از دست می دهیم *جوستین گاردر
*
دنیا پر از مشکل گشاهائی ست   که  بدنبال   مشکل ها  می گردند!!! * پئر اسلاکرتس وُوگ
*
انسان  نمیتواند  کیف  پول خود  را در   قلب  خود داشته  باشد!!!. *تئو کوریت زینسکی
*
یک ریاضی دان کسی است که به تنهائی می نشیند وسعی می کند مشکلی  را حل کند که حتی خودش هم نمی دانست  چنین مشکلی وجود  دارد!! *آتله سربرگ
*
دانش اقتصادی چیز شیرینی است اما برای اقتصادانان در این معقوله هیچ دینامیت هیجان یا کششی در آن پیدا
نمی شود بخصوص در  مقابل آنانی که بدنبال رویا  و آرزوهای  بزرگ می روند و سعی می کنند آنرا انجام داده و کنترل کنند!!!  *فرانس ویدربئرگ
*
زندگی کوتاه است اما طولانی ترین چیزیست که در اختیار ما انسانها قرار دارد *فررد هاند هاین
*
در تصور من زندگی مانندنقطه ای روشن در تاریکی ست . شل استاه*
این نظر شخصی من است : شاد بودن مهمترین کاری ست که یک انسان می تواند انجام دهد!!!تیرین لیسه*
اینکه کسی تبهکار اجتماعی باشد مانند این است که هفت سال با کوشش و سختی در دانشگاه تحصیل کرده
باشد اما هیچ چیز نیآموخته باشد!!! *أوله جیمز اوناستاد
*
در زندگی چشیدن طعم ها تلخی هاست که لذت طعم شیرین را افزون می کند!*
آن کسی عاقل و باهوش است که در امروز زندگی می کند نه در گذشته و نه در آینده!؟معلوم نیست انسان تا فردا زنده باشداز این رو در لحظه های حال زندگی تلاش خود را برای زندگی کرده بکار بگیر !؟
*جوان بودن مانند رها بودن در باد است که سریع  نیز می گذرد!
نیلسه أوله أفته بُرو*
بسیار سخت است که مرد باشی اما قادر به کوبیدن میخی ساده  نباشی!(در کنایه  به : کارائی و همت  انسانی) پُل گراهاند*
هر انسان یک جزیره است درمیان دریای عشق و محبت ، که انسانها را بهم وصل می کند!
أوسه ریتر ایویدسن*
کشتن میل ستیزه جوئی در بسیاری زنان  کاری بی اثر است  و درست مانند آن است کهسعی کنی با فشار بادکنکی را در زیر آب نگه داری دوباره بیرون می زند!!ورا هتریکس*
تعطیلات مانند پیش غذائی از بهشت است!!!!(کنایه ای بر ضرورت تعطیلات در زندکی آدمی)آلکس یوهانسن*
پیدا کردن شیطان کاری بسیار ساده است کافی ست باطراف خود بنگریکمی نخواهد پائید که اثری از او پیدا خواهی کرد!آندریاس شارت,وورد*
من خداوند را باور و قبول دارم مشکل اینجاست که آیا او هم مرا قبول دارد؟! *أوله پأئوسه*
در هر یک نفسی که می کشی هم آسمان موجود است هم زمین! *لایف أوترسن*
تا زمانی که احساس می کنم نقاشی ونقش اصلی را نیافته ام به کشیدن ادامه خواهم داد! *پئر کلیوا*
من می توانم زمان زیادی را صرف کنم تنها برای انتخاب رنگ مسواکم( کنایه از اینکه تفکر برای هر چیزی هر قدر ساده ضروریست)!هیلده هوملُوو*
سخت ترین مأموریت که گرفتم این بود که پرنده ای را شاد بسازم با وجود داشتن پرنده های در یخچال اینکار بسیار سخت بود!!! * فاین هالد*
در واقعیت امر همهء انسانهای بالغ بمانند کودکانی در پشت نیمکت مدرسه در ماه اگوست(مهر در ایران)هستند!جانیکن إورلاند*
بسیارند کسانی که قادر به انجام کاری هستنداما  نمی توانند بیشتر از این که هستند  باشند!!!جاکوب ولمان*
هیچ دلیلی ندارد شاگردی را عصبانی وپریشان کنیم و سپس به تماشای او بنشینم! ماریا بن ست واگارد*
هدف زندگی باید براساس این باشد :که درپیری با سلامت از دنیا بروی اما یک عمر قلبی جوان داشته باشی!!!اوسه ریتر اویدسن*
کلمه مانند آب روان است که براحتی جاری میشود! .توالد استول تندبئرگ*

هرگز کسی که استعداد خوبی در تایپ کردن دارد پروفسور  نخواهد شد!!!لوسی اسمیت*
زندگی آنقدر کوتاه است که بعضی ها فقط میرسند کارهای ضروری خود راانجام دهند!!!فرد هند فاین*
اگر قرار است  انسان روزی تعادل روحی خود را   از دست بدهد و بشکند
بهتر آن است که در جوانی باشد چرا که  بعد از آن  محکمتر وقدرتمند تر زندگی خواهیم کرد!آرید هالاند*
زندگی کردن چون مجموعه ای ست از لایه های زیرین یک سازنده گی عاشقانه ایست
که دوباره و دوباره در طول زندگی بازسازی می شود اینرا زمانی باور می کنی که آنرا امتحان کرده باشی!!!
بیورنست یئرن*

انسان آن چیزی خواهد شد که خود باور دارد! .أودنه ساندروُل*
زندگی زمانی معنا پیدا می کند که آن کارهائی را انجام دهی که جرأت انجام آن را نداشته ای
*هر چیزی که بیرون از محدوده آبرو باشد جز شکست وتباهی نتیجه ای نخواهد داشت!! *سامر سومروم*

..و چند ضرب المثل اروپائی:
* همیشه به آنچه می خواهی فکر کن اما در مورد آن کمتر سخن بگو!*در همه چیز همه چیز  هست!!! (ضرب المثل فرانسوی)ودر ختم کلام :
نویسنده کتاب :أود یوهان هولن*: ( آنچه که می شود اینگونه گفت!)
  کتاب خود را اینگونه به اتمام می برد که:کتاب به آخر رسید  ولی یادآور سه چیز برای من بوده است 
و آن اینکه همه خوبی ها در سه چیز است :

ALLE CODE TING ER TRE

۱_اینکه من چیزهائی خوبی آموختم که هیچ جوابی برآن پیدا نمی شود!
*هلگه توُروُند

۲_بهترین چیزهائی که همیشه منظور من بوده است, آرزو می کردم که مد نظرم نبود!!!
*فرانس ویندر بررگ

۳_وسرانجام اینکه من از حماقت های خود در زندگی پخته شده ام!
*الینُور فلور

*امید  در این رهگذر لحظات  خوبی را  سپری کرده باشید*
به نام او بپایان می برم که شروع  همه آغازهاست

فرزانه شـیدا ۱۳۸۶