ریش سفیدا ن اینگونه اند که  برخلاف بیشترین قشر جوامع در هر سرزمینی به همنوع خود توجه داشته وحتی شاید برای صلاح وبه نیت کمک رسانی ضرر وزیان خود را نیز به جان بخرند. اما از یاری رساندن به آنکه نیازمند اوست چه مادی چه معنوی دریغ نخواهد ورزید وبااینکه روزگار امروزبسیاری از دلها را سخت ونامهربان نموده استاما شما کمتر انسان تحصیل کرده بزرگ دانا باتجربهوخردمندی را می بینید که تنهاوفقط به فقط بخود اندیشه کندحتی اینرا به جرات میتوانم بگویم که پیرمرد سالخورده ای در یک روستا که شاید سواد خواندن ونوشتن او درحد کتب مکتب خانه ای در کودکی ونوجوانی بوده استدر طی سالهای عمر خواندن ودیدن وشنیدن وبدست اوردن تجربیات زندگی در طی گذر عمر خود گاهانقدر عاقل تر ودانا تر ازیک فرد تحصیل کرده ی شهری ستکه تفاوت ایندورا حتی  نمیشود باور کرد وعلت را نیزخدمت شما عرض خواهم کردکه صدالبته براساس تجارب شخصی خود من بوده است .بااین توصیف که من سفرهای زیادی در کشورهای بزرگ دنیا داشته ام واگرچه بیشتر جنبه سفر در تعطیلاتی گاه یکی دوهفته ای وگاه ماهانه بوده است . اما صرفنظر از مدت وزمان اینکه چقدر فرصت اشنائی با ایده ها و افکار مردم مختلف جهان را داشته اماین مطلب نیز صحت دارد که در مکان اقامت خود روزانه ودرطی سالهاازکشورهای مختلف دنیا افرادی را در محل زندگی دانشگاه وکار در اطراف وپیرامون خود داشته امکه از لحاظ کشور/ دین/ فرهنگ /وسنت تفاوتی بسزا با یک ایرانی را دارا بوده وهستند وفقط  در دانشگاهی که تحصیل کرده ام ومتعلق به فرانسویان  بوده وهست و دانشکده ای به نمایندگی از  دانشگاه اصلی ازسوی فرانسه درنروژ  میباشد که مدرک آن مدرکی بین اللملی است،اما دراین محیط که خود محیطی خارجی درمحیطی خارجی دیگر است هم،باز از اکثر نقاط دنیا ، انواع انسانها را در میان استادان ودانشجویان واستادان موقت ودانشجویان داشتیم*( که استادان موقت *)* یعنی کسانی  که  برای دوره ای کوتاه مدت مثل یک هفته تا یک ماه از کشور دیگری جهت تدریس رشته ای خاص( مانندآشنا نمودن دانشجویان با اقتصاد درزمینه رشته ی تحصیلی *)می آمدند وگه گاه کلاسهائی یکی دوهفته ای نیز داشتیمکه از دیگر مدارس سراسر اروپا عده ای برای اجرای مراسم پایان تحصیلی سال آخر بعنوان (ژوری یا هیئت مدیریه *) می آ مدند تا با همفکری دسته جمعی  و  را وتصمیمی همگانییک دانشجو مدرک آخرین سال تحصیلی خود را طی مراسمی  مربوط به رشته ی خود ,دریافت دارد.اما در کل لپ کلام این است که درهمین دانشکده نیزهماهنگی وهمکاری وهمچنین ارج نهادن به مقام ریش سفیدانی که دراین رشته واینشغل واین مدرک تحصیل کرده وعمری سر رده وتجارب بسیار داشته انداز تمامی کل اروپا وامریکا استفاده میشد ,تا دانشجوئی که ازاین دانشکده،  بیرون میآید  از نظر بین اللملی،  لیاقت دریافت آن را داشته باشد ونظر تک تک افراد هیئت مدیر به نسبت آرا ، مد نظر قرار میگرفت تا کسی با چه نمره وبه چه درجه ای ازاین دانشکده بیرون آمده وحتی بهترین ها توسط همین استاداندر محل کاری استخدام میشدند خواه در داخل کشور  خواه در کشور استاد مذکورهمان رشته وهمان کشور!
واین مطلب خود نماینده این است که( فرد باتجربه ای باشد *)حال میخواهد این تجربه عملی باشد یا حرفه ای ،بهرشکل درنگاه تمام جوامع دنیا ارزش وارجی را داراست که حتی برای اتخاذ یک مدرک بین اللمللی از کشورهای دیگر بخاطر دانشجویان آن سال تحصیلی به موقع وسر زمان معین دردانشکده حاضر میشدند برای من  ( بود ن وحضور داشتن ) درمیان مردمی هم تحصیل کرده هم درجامعه با طبقات فکری  متعدد باعث شده است ،که بسیاری چیزها را دریابم که
نمونه ی آن همین مطلب بوده است کهکهولت وزیادی سن دلیل بر ریش سفید بودن شخصی نمیشود
وحتی میزان سنی نیز میتواند درانسانها بعنوان انسانی تجربه دیده و دانا بسیار متفاوت باشد 
* ریش سفید داراترین به اندیشه است نه به دارایی و اندوخته . ارد بزرگ
و حال اینکه درک انسانها ونتیجه گیری من از آنچه آموخته امدرست یا غلط بوده است  ، آنرا دیگر بعهده ی خود شما میگذارموتنها اکتفا میکنم به اینکه آنچه  فکرواحساس کرده ام را در شکلی ساده بیان کنم.  میدانید که هرجامعه ای درکنار دین وادیانی که بانایمان واعتقاد دارد یک سری سنتهای خاص را نیز دنبال میکند که اینگونه سنت وفرهنگ تنها رفته شده از ماهیت دینی وایمانی واعتقادی فرد نیست بلکه وابسته به نوع نگاه آن جامعه به زندگی وشکل درک وقبول آن کشور درمیان مردم آن ملت را دارد.
 * نخستین گام بهره کشان کشورها ، ابتدا نابودی بزرگان و ریش سفیدان است و سپس تاراج دارایی آنها . ارد بزرگ
وبا درنظر گرفتن این جمله باارزش* ارد بزرگ *میتوانم این مثال را بیاورم که بسیاری از موسپیدان جامعه ی ما که بر اثر کهولت سن وبزرگ خانواده بودنهمواره طی سنن وفرهنگ ما مورد احترام یکایک افراد خانه وخانواده ومحله و...هستند ، بیش ازاینکه از تجارب زندگی خودوبخصوص تجارب مثبت زندگی خود برای دیگران مدد بگیرندغرور سنی خود را پیشقدم دانسته وگا ه حتی بدون دادن دلیلی منطقی ویا داشتن یک دلیل قانع کننده , تنها براثر نیاز باینکه میخواهند وفکر میکنند ,باید حرمت آنان نگه داشته شوداز موقعیت خود سواستفاده کرده ودیگران را مجبور به انجام کارهائی مینمایند که شاید درست وبرحق نباشد. مطلب را با مثال ساده ای شروع میکنم مثلا:این رسم که موقع ورود ورفتن بدرون خانه ای هزار بار به یکدیگرتعارف میکنیم تا بدرون رفته، نشسته ودور هم باشیم یکی ازاین ُسنندست وپا گیر وآشناست  که توسط آن  منوشما * روزانه باعث  آزار  یکدیگروتلف کردن وقت هم میشویم وقتی که  هزاربار بفرما گفته ومیکوئیم نه خواهش میکنم شما بفرمائید و
اقا نمیشود شما بزرگترید  نه بجان خودم تا شما نروی من ازجایم تکان نمیخورم و.....
وبه  همین روال،  بی جهت  کلی هم وقت یکدیگر را سر فقط داخل شدن به محلی که بخواهی نخواهی باید وارد شویم، میگیریم وچنین رسمی درکمتر جای دنیا وجود دارد!واصلا معنا هم نمیدهد
وبرای همگان در اروپا کاری عجیب است که از معنای آن سر درنمیاورند.
نه از آن جهت که حرمت بزرگتر نمی شناسندچراکه به هیچ وجه بدین گونه نیست وبسیار نیز به خانواده وکسانی که علاقمند هستند سرکشیده ومدام در مراسم اصلی وسنتی بمانند ایرانیان گرد هم جمع میشوندمن براستی نمیدانم از کجا این تصور در ما شکل گرفتهاست ، که اروپائیان ومردم غرب انسانهای بی احساس وسرد هستند که بواقع اصلا اینگونه نیست شاید آنان غریبه ای را ,بدون شناخت مانند ما ایرانی ها بداخل منزل خود راه ندهندچراکه شناسائی درستی براو ندارنداما باآن کسی  که میشناسند بسیار گرم وصمیمیهستند حتی اگر از کشوری دیگر باشدبرای من بسیار اتفاق افتاده که
(علت راالبته نمیدانم*) ولی بااینکه معمولا درخیابان وکوچه ,کسی با کسی  بدون شناخت قبلی صحبت نمی کنند وبرخلاف مادر ایستگاه اتوبوس وتاکسی و... بی جهت شروع به  صحبت با یکدیگر نمی کنند
اما برای من روزانه این تقریبامیتوان گفت همیشه اتفاق افتاده است, که بی هیچ دلیلی به هرجا میروم بامن شروع به صحبت میکنند, بی اینکه مرا بشناسندوگاه حتی میبینید درتمام طول راه
 چه داخل اتوبوس ومترو باشدیا درمسیری پیاده همچنان ,باین صحبت ادامه میدهندومن بااینکه هنوز هم علت آنرا نمیدانم.اما بهرحال  طبق تربیت سنتی  و ایرانی خود قادرنیستم از آن نگاههای معمول خودشان را بدیگری بیندازم ,که وقتی بیدلیل با انان بنای صحبت را میگذارند بطورمشخصی به آن غریبه نگاه میکنند تا شخص متقابل , نیز دریابدکه او علاقه ای به ادامه صحبت ندارد !بقولی تعارف با کسی ندارندچه اشنا چه غریبه ودر کل معتقدند که هیچ دلیلی وجود ندارد که من خودم را معذب ومقید کسی کنم که چه میشناسم چه نه،  بی دلیل دارد وقت مرا میگیرد، انهم وقتی که منعلاقه ای باینگونه بحث ها ندارم. ودلیلی هم وجود ندارد که ماایرانیان تا این حد خود را مقید این تعارفات کرده ایم.بهرحال رسمی که از آن یاد کردم تنها یکی از آن رسوم وفرهنگهای وقت گیر وبیمورد است که بیهوده خود رادرگیر آن کرده ایم ونامش را هم احترام میگذاریم وصد نوع تعارف دیگرکه بهر یک نگاه کنی ,جز اتلاف وقت ونهادن شخص متقابل دریک فشار و چهارچوب وقالب بی معنا هیچ نیست آنهم در زمانی که این وقت وزمان  "  هرچند کوتاه داخل شدن به دری را   "که میتوان داخل شد ، نشست ، حال کسی دیگر را پرسید وکاری لااقل ,ارزشمندتر از تعارف بیهوده انجام داد بی دلیل ازخود دیگری گرفته وچنانچه از ان دسته آدمهائی باشیم که بسیار چهارچوب طلب ومُقّید به اینگونه رفتار ها باشیم   انگاه دیگر بلائی میشویم ، به جان اطرافیان!!که من یکی دونمونه از آنها را درمحدوده ی زندگی ودرطی زندگیم داشته ام که نه تنها دوستی وآمد وشد بااینگونه افراد بسیار برای دیگری سخت وطاقت فرسا میشود بلکه دیگر حتی لطف ومنزلت خود را نیز از دست میدهد،چراکه مقید بودن به یک سری رفتارها وحتی باورهائی که ،درسنت ما و مردم درجامعه ی کوچک خانه وخانواده  شکل میگیرد وبه جامعه ملت ومردم وکشور منتقل میشودباید، دلیلی داشته باشد یا براستی چیزی ضروری باشد که دلیل انجام آن نیز منطقی وبراساس موردی ارزشمندی باشد.
اینکه من جلوتراز پدربزرگ خدابیامرزم بپرم داخل دراگر قرار است حرمت اورا کم  کند بهتراست چنین حرمتی اصلا نباشد چراکه حرمت بداخل شدن   "  بدری نیست   " که بر : " احترام واقعی گذاشتن بر سن او تجارب او وعلاقه ایست که من بدینگونه باو نشان میدهم    "کاریست که من حاضر بودم وهستم وخواهم بود که برای بزرگتر ازخود در مقام احترام انجام دهم ومسلما آنکه آنقدر شعورو
فهم ودرک وتجربه زندگی را داراست که باوبه چشم بزرگتر و ریش سفید نگاه شود انقدر نیز درک بالائی دارد که مقید اینگونه رفتارهای بیهوده ووقت گیر نباشدوحتی با لبخندی ازآن بگذرد وکمترین اهمیتی نیز به اینکه من اول داخل شدم یا او ندهد. منظور از گفتن این  تنها    " گفتن از * در *  نیست   "  !منو شما مسلما بسته به جانمان  هم  نیست ، اگر دودقیقه هم تحمل کنیم ودیرتر وارد آن درشویم!....اما آنقدر درها برای وارد شدن به زندگی هست که  "  اگر براستی وارد شدن بدری    "می بایست اهمیت داشته باشد "  آن  در باید دری باشدکه ، دخول به آن برای منو  تو و دیگران
 ثمری واثری داشته باشد*") اینکه نتیجه اش این باشد که پرتغالی پوست بکنم وگپی بزنم  و
دست  از پا درازتر با مغزی انباشته از هزار سخنی که همه باهم نیز میگویند واخرهممعلوم نیست چه کسی با چه کسی حرف میزند و کلا موضوع صحبتهائی متغیر ومتفاوت باشد ... و صحبتی که روبروی توبا بغل دستی دست راست تو میزند زمین تا آسمان با دست چپی تو فرق میکند...
...خدائی هم   شنیدن غرغر های روزانه که آقا زندگی سخت شدهپرتغال کیلوئی ...همسایه بغلی دختر شوهر داد...شهرداراز در ورودی عمارت چندین طبقه  سازمانی رد شدو نیم نگاهی هم بمن انداخت نمیدانم مرا دید یانه....من خود  هرچه فکر میکنم، درنهایت اینها بازهم نمیدانم نتیجه چیست
ومن به چه رسیده ام جز یک سرسام مغزی از تنوع صداهای مختلف خروسی وجیغی وخنده های بلند وکوتاه وریزکه همه را سرگرمی ودور هم بودن نام گذاشته ایم انهم نه برای یکی دوساعت بلکه  برنامه ی  یک ناهار یا یک شام یا ناهار وشامی خانه خاله جان وعمو بزرگ که یعنی ساعتهای متمادی نشستن وشنیدن یک مشت حرفهای بی نتیجه و...اما وقتی ازهم جدا میشویمهمه سری بادکرده داریم چشمان سرخ وشکمی انباشته از:  تروخدا ازاینهم بخورید ... نه نمیشود بخدا باید بخورید
من اصلا اینرا فقط برای شما پختم ! (حالا دیگر  ترکیدنتان بمن چه.... ،زحمتش را که کشیده ام....!!! *) و...  نمیشود جانم باید بخورید این فقط مخصوص شماست آخه بخدا چون تو میومدی درست کردم!!وفردا**  کلستروی بالا،  قند،  فشار خون ،  درد در هزار جای بدن.... آنگاه  همین اقا وخانم  از راه رسیده میگویندکه :مگر نشنیده ای که از قدیم ندیم گفته اند:هرچیزی به اندازه اش خوب است!نه باید خیلی خورد نه کم انسان در زندگی درهمه چیز باید میانه رو باشد!چه شکم باشد چه راه زندگی!
. بسی عجب که لیوان آبی هم کسی در بیماری دستت نمیدهد ,که همان( او *بود که ) اصرار میگرد: جان من بخور مخصوص تو پخته ام!!حال دراین جمع باور کنید آن ریش سفید هم اگر باشد بیشتر ازمن سرسام گرفته است!
وبدبختی اینجاست که این ریش سفید درجامعه فعلی ما درخانه ها وامکانی همراه بامامیتواندحضورش بیشتر از هرچیز ی دردنیا مثمر ثمر تر باشددرزمانی که بغل دستی من از ارایشگاه زنانه وسمت چپی من از اخرین مدل  ماشین غربی حرف میزند ومن درمیان همهمه ی سخن گفتن همه باهمهیکدفعه باید به دست راستی بگویم: بعله حق باشماست عجب آرایشگری... وبدست چپی ا م بگویم بله اقا دنیا داره  ، پیشرفت میکند ، اینکه چیزی نیست بزودی همین ماشین
درعصر جدید جای ایستادن پشت چراغ قرمزیا در پشت خط کشی،روی هوا پشت،  خط کشی خواهد ایستاد!...و شما عابر پیاده  روی زمین  باشی یا روی هوادیگه خودت تصمیم میگیری
که خواستی رد شو نخواستی نشو!اوباید قانون را رعایت کند  بعله اقا ... یعنی چه دنیا قانون دارد اقاجان!وکلی (من میدانم ها واینده اصلا برای من مثه کف دست است ... و بسیار خوانده ام که....
 وبعدهم صحبت سیاسی شروع شودکه اینجا دیگر اوج بدآوردن هاست!!! و دروغ چرا آن راهم روی ترازو بگذاریم آنطور که" باید  "  به هیچ طرف،  سنگینی  نمیکندواین میان بارها دید ه ا م ،  بارها وبارها که(( آنکه می بایست دراین لحظه ، این موقع،  همین جاحرف میزد)) آرام وساکت به جمع نگاه  میکندوشاید تخمه ای را میشکند ولبخندی نیز بر لب نشانده   ودراین نگاه **  هزاران حرفی ست**  که من ارزو داشتم جای همه ی این حرفها بشنوم! ... ووقتی هم که بحث را  بهر بدبختی وسختی  ومشکلی  که امکان دارد  میکشی به سوی اوتا از حضور او وسخنان او بهره مند شویدوتا دیگر که حوصله این حرفها را ندارند ,با این جمله که :ای  بابا این حرفها را ول کنید بگذارید دودقیقه باهم هستیم  ]بگیم وبخندیم  !ومانع ازاین میشوند که بزرگی از بزرگی خویش از انچه ارزش شنیدنشرا داردما را محروم بدارد چرا که براستی اونیز این جمع را دراین حد ودراین منطقه از موقعیت فکری نمی بیند که بخواهد برایشان چیزی گفته وترجیح میدهد شنونده باشد وبس
 * اندیشه و سخن ریش سفیدان برآیند بردباری ، مردمداری و سرد
و گرم چشیدگی روزگار است .  ارد بزرگ
 وهدف ازاینهمه درازگوئی دقیقا این نکته است که:تفاوت سنتها درهمینجا آنقدر قابل لمس است که باید قبول کرد که سنت بدی داریم وسنت خوبونمیشود گفت سنت وفرهنگ جامعه ای چون متعلق به آن کشور است ,همیشه خوب وبجاست.کمااینکه در برنامه مدارس امریکا واروپا رفتن ولدین به مدرسهبرای روز خانه ومعلم یا والدین ومدرسهکه درایران چهار میزی  وصندلی ست وچند معم ووالدینی که یا می ایند یا  خواهند آمد یا یک روز بالاخره به این اهمیت میدهند که ببینند درمدرسه چه میگذرد چه باید بگذرد وبرنامه چیست ,در کسالت یک مشت حرفهای جاری کتبی خانه میشود وخداحافظ شما....ودراین سوی ابها من مادر می بایست کیکی یاخود بپزم یا خریداری کنم همراه با فلاکسی قهوه یا چای هرچه دلم میخواهد یا اب میوهوبر م به جمعی در سالنی بزرگ تناتر مدرسه با دیگر والدین یا بچه هاحال یا برای دیدن اینکه فرزندم قرار اینگونه است که فلان درس را برای کلاس ومدرسه کنفرانس بدهدیا مدیر ومعلمی قرار است طی دوساعتبرایمان از برنامه آتی مدرسه بگوید
 و همچنین روزهای تعطیل وروزهای  سفر یا گردش دانش اموزی یاکمپ وغیره...
که معمولا تلاش میشود بیش از یکساعت خیلی باشد یکساعت ونیم بیشتر وقت مردم ازسر کار امده را درعصر آنروز نگیرندوپس از پایان بحث وگفتن برنامه های کلاسی والدین بدورهم با معلم ومدیر
دورهم نشسته و پس از اجرای برنامه اصلی همه از چای وقهوه ونوشیدنی وکیکهای متنوع  یکدیگر استفاده کرده وگپی نیز میزنیمنه مزاحم استراحت منزل دیگری شده وخانه اش را بهم میریزیمنه وقت بعد از یکروز کار چه در بیرون چه در خانه یکدیگر را تلف میکنیمنه درنهایت سالن را بحال خود رها کرده میرویم بلکه همگی با کمک یکدیگرپس از پایان مراسم صندلی ها را جمع کردهکیک وبشقابهای یکبار مصرف را بدور ریخته ومابقی انچه اورده ایم را باز میگردانیم هم کاری انجام داده ایم هم همه ی همسایه های ان محل را یکجا دیده ایم(چون هر منطقهای مانند هرشهرک برای خود یک دبستان/و یک مدرسه راهنمائی دارد که شاگردان دوراز محل سکونت خود نباشند وبراحتی وبدور از خطر و ترافیکوبعلت گرم وسرد بودن هوا ناچار به طی مسیر طولانی نباشند وپیاده قادر باشندبه مدرسه برسند و چه کودکان چه والدین به خانه ومدرسه دسترسی راحت داشته باشند*)وبا همه ی این تفاضیل دراینروز  از بچه خود  هم بیخبر نمانده ایم و همه وهمه در دوساعت بدون مزاحمت یا ازار برای کسی انجام شدوحال چرا بحث را باین کشیدم  ؟! برای انکه بگویم اینان چه تفاوتی با دیگر ممالک دارند جز اینکه به نظرات پیشنهادات هم بزرگان وریش سفیدان خود برای برنامه ریزی درزمینه های کوچک وبزرگ درخانه خانواده جامعه وکشور اهمیت میدهند 
* گِره های که به هزار نامه دادگستری باز نمی شود ، به یک نگاه و یا ندای
ریش سفیدی گشاده می گردد . ارد بزرگ
ودرعین حال  پیشنهاد تک تک افراد  وتو جه به نیاز فردی هرکس را نیزمد نظر گرفته من بعنوان یک مادر یا کی از والدین میتوانم درجمعروز مدرسه  نظر بدهم  که برای مثال بهتر نیستروز گردش علمی بجای دوشنبه پنجشنبه باشدوتمامی افراد دراینمورد نظر داده کل ارا مورد قبول جمع قرار میگیرد وانگاه که هریک  از والدین مایل باشد میتواند برای کمکچه در برنامه های داخل مدرسه چه گردشهای علمی کلاسیچه حتی پیک نیک های وتفریحاتی که مدرسه برای بچه ها به نسبت موقعیت اب وهوا میگذاردشرکت وبا آنان همراهی کرده ونوبتی دربرنامه های مختلف فعالیتی بعنوانوالدین را بعهده بگیرد که فشار مستقیم بر گردهیک مسئول مدرسه مثل مدیر ومعلم نباشد با اینوصف متوجه میشویم که چگونه میشود هم اجتماعی بود وهم بدون اتلاف وقت به انجام کارهائی رسید که انجام آن
ضروری وحائز اهمیت است . کاش یاد میگرفتیم  محبتمان  بدیگران اجباری نباشد ،زیادی نباشد، مزاحمت آور نباشیم وکسی را که دوست میداریم از روی دوست داشتن  آزار ندهیم نه لااقل به این شکل که تمامی مدت با توقعات خود ازاو (که  دوستش داریم )منتظر ومتوقع باشیم که همیشه برای ما درهمه وقت حاضر وآماده باشد  وهرچه دردست دارند زمین گذاشته  به ما بپیوندند چونکه  ما از آنان درخواست کرده ایم ! که این نه محبت است نه دوستی  بلکه کمال خودخواهی وخود بینی شخص 
درمقابل آنان است که دوستش دارند!...ودر عین حال کاش یاد میگرفتیم از دوست داشتن دیگران
هم سواستفاده نکنیم واگر کسی دل خود را باما تقسیم کردبطور مداوم از اوخواهاناین موضوع نباشیم که درخوب وبد اعمال او،اورا به هرآنگونه که هست بی چون وچرا بپذیریم بواقع دوست خوب وآن کسی که براستی دوستما ن دارد دردرون دل هرگز نمیتواند ومایل نیست , همپای اشتباه ما گام بردارد وبر خطای ما ازروی دوستیمهر تائید بزند که این دوستی نیست ، بلکه دشمنی ست !ونمی تواند نیز همواره حتی وقتی درست نیست همپای ما باشد ویا مشوق خطاها ی ما ,کسی که مارا دوست میدارد یا به ما اهمیت میدهد معمولا مایل نیست باعث رنجش ما باشد وهرگز خواستار این نیست که مهر خودرا ازاو دریغ کنیم وشاید حتی برحسب علاقه ای که بما دارد بما درخواسته های حق وناحق ما نه نگوید!اما ما هرگز نمی بایست اورادر چنین مخمصه ای قرار دهیم  مخمصه هائی چون به جای من دروغ بگو  که مرا حمایت کرده باشی ،پیش فلانی ، چنین وچنان نگو یا اینرا بگو آنرا نگو اگر خواستی بگوئی این شکلی بگو تا من ضایع نشوم وحرف من هم مصداق درست پیدا کند وفلانی بداند اگر چیزی میگویماین تنها من نیستمکه اینگونه فکر میکند بلکه (همه همینطور فکر میکنند *)
واوست(یعنی شخص ثالث در زندگی او*)که اشتباه میکند وبدین شکل بخواهیم بخاطرعلاقهای که بدین شخص داریم چیزی بگوئیم که حتی خود با آن مخالفیم!وامثال این...ویا مدام از دیگری بخواهیم چون با ماست درست عین خودما باشدومثل ما رفتار کند مثل ما بپورشد یا حرف بزند یا حتی فکر کند!
بگذارید هرکس خودش باشد همان که هست وهیچ اصراری نیست کسی را دوست بداریم که تفاوتی بزرگی باخود ما دارد یا لااقل اگر همچنان دوستش داریم نه اورا متعهد ومجبور به این کنیم که چیزی غیر واقعیت فکری واندیشه خود باشدنه خود را برای او تغییر دهیم بلکه برایداشتن او لااقل کمتر بااو باشیم تا از دوستی اوهم محروم نگردیم وباعث رنجش یا ناراحتی او نیز نباشیم!بواقع این محال ممکن است کسی بتواند بطور مداوم نقش ترا بازی کند وبرای تائید تو مدام پشت تو مانده جز آن بگوید جز آن فکر کندجز آن رفتار کند که بواقع خلاف شخصیت  اوست واصل مغایر با اندیشه های اوست!متاسفانه این نیز بسیار دیده میشود که ما ازدوست صمیمی یا نزدیکان صمیمی خودچنین توقعاتی را داریم که مداوم همه گونه  ودرهمه ی شرایط تائید کننده ما وحامی .پشت ما باشند
وچنانچه همه ی انچه را اما میخواهیم انجام ندهند ازاو میرنجیم واین دقیقا همان رفتاریست که می بایست از آن حذر کنیم ,اگر براستی مایل هستیم کسی یار صمیمی ما باشد می بایست اورا به همانگونه که هست بپذیریم واز عقاید وافکار او اگر هم مخالف فکر واندیشه ورفتار ماست خرده نگیریم چیزی مسلم است منو شمایا میتوانیم باکسی دوست باشیم یا نمیتوانیم اگر تفاوتها آنقدر وسیع باشد که این دوستی ها آزاردهنده باشندشاید بهتر است بدنبال دوست دیگری بگردیم که بتوانیم لااقل در زمینه های
بااون توافق اخلاقی حاصل کنیم یا نه انقدر متفاوت نباشد
که بودن بااو رنج وعذاب ما باشد ومدام خودرا معذب او،ومعذب  توقعات وخواسته هایش بدانیم
دربسیاری مواردچنین میشود و...چون  بدلایل متفاوت وغیر عمدی  کسی از دوستان وعزیزان مورد علاقه ی ما نتوانست ونخواست، نشد یا برایش مقدور نبود , که اینگونه باشد اینگونه رفتار کند
اینگونه خود را با ما تطبیق دهددرنهایت ازاو برنجیم اورا ترک یا طرد کنیم معمولا منطقی آن این است که چنانچه مشکلی بااو داریم آن مطلب ویا مطالب را بااو درمیان بگذاریم وبگوئیم چرا وبه چه
دلیل باتو توافق اخلاقی ندارم اما درهر شکل اگر اوهم ازااینکه شما حاضر نیستیدخود را بخاطر او تغییر دهید یا اینکه حاضر نیست کمی درخود تغییراتی برای اینکه دوستی ادامه داشته باشد بدهدبدانید این دوستی بهتر است درجائی خاتمه یابد تا اینکه آزار روح ما شودریش سفیدان اما چنین محسناتی را دارا هستند ,که همواره درهمه حال اقدر دانا وبا تجربه هستند که مراعات دیگران را کردهودر عین حال از معذب کردن دیگران بخاطر حرمت خویش پرهیز کرده وز حرمت خویش نکاهند وهرگز از احترام خودسواستفاده نکننداین دقیقا همان احساسی ست که ما درخانه وخانواده وفامیل وهمسایه آنقدر ادامه میدهیم تا روابط محو ومحو وسرانجام قطع میشود.  در همینجا فرگرد ریش سفید را نیز بپایان میبرم بااین امید که  هریک ازما  توان این را داشته باشیم که درجایگاهی که هستیم  اگر نه بزرگترین نه بهترین نه خوبترین بلکه فقط خوب باشیم  همین کافی ست !!!
  وما نیازمند این هستیم که هریک  خود برای خود ودیگران  حضور داشته باشیم اماده  باشیم وبموقع باشیم ولازمه ی این " بودن " آن است که بگونه ای رفتار کنیم  وبادیگران رفتاری داشته باشیم که هرگز  کسی درحضور ودرکنارما احساس خفقان یا خستگی یا هرنوع احساس  کسالتو بدی را نداشته باشد بلکه از بودن درکنارما  براستی وبه معنای واقعی کلمه :  شاد ودر آرامش باشد
.واز لحظات بودن باما شعف ولذتی احساس کند وبراستی دراین ساعات خستگی از تن او به بیرون برود  وشادمان ازخانه وازکنارما  راهی شود.
بزرگواری ، بی مهر و دوستی بدست نمی آید . ارد بزرگ
 __  گوشه های خیال ___
 سر میزنم به گوشه های خیال
انجا کسی مرا محکوم نمیکند
آنجا هیچ پرنده ای قفس نمیشناسد
هیچی گلی پژمرده نمیگردد
عشقی نمیمرد
هجرانی نیست
میشود به بی نهایت آرزو رسید
هرگز... وجود ندارد
ناممکن ها... ممکن است
و دل غمگین نمیشود
نمی شکند... محزون نمیگردد
آه نمیکشد
کاش زندگی پر بود
از گوشه های خیال
وگوشه گوشه های دل پر بود از آرامش خیال
دوم اردیبهشت 1386
___ *  فرزانه شیدا ____
*ریش سفیدان ، زنجیر ارتباط نسل ها هستند . و خاندان بدون ریش سفید ،گذشته ای کم رنگ دارد و آیین های به جای مانده ، به هزار گونه ، تفسیر می شود . ارد بزرگ
 پایان بخش فرگرد ریش سفید
_●به قلم  فرزانه شیدا ●_
Farzaneh Sheida
 fsheida
f.sheida
بخش بعدی درهمین سایت وهمچنین در سایت جاودانه ها 
 
  و  در سایت ُبعد سوم آرمان نامه