بعُد سوم آرمان نامه ارد بزرگ●ـــ*ــ●*فرگرد ریش سفید *●* بخش دوم ـــ●
کاش یاد میگرفتیم محبتمان بدیگران اجباری نباشد
،زیادی نباشد، مزاحمت آور نباشد وکسی را که دوست میداریم از
روی دوست داشتن آزار ندهیم نه لااقل به این شکل که تمامی مدت
با توقعات خود ازاو (که دوستش داریم )منتظر ومتوقع باشیم که همیشه برای
ما درهمه وقت حاضر وآماده باشد وهرچه دردست دارند زمین گذاشته
به ما بپیوندند چونکه ما از آنان درخواست کرده ایم !
که این نه محبت است نه دوستی بلکه کمال خودخواهی وخود بینی شخص
درمقابل آنان است که دوستش دارند!...
ودر عین حال کاش یاد میگرفتیم از دوست داشتن دیگران
هم سواستفاده نکنیم
واگر کسی دل خود را باما تقسیم کردبطور مداوم از اوخواهان
این موضوع نباشیم که درخوب وبد اعمال او،اورا به هرآنگونه که هست
بی چون وچرا بپذیریم بواقع دوست خوب وآن کسی که
براستی دوستما ن دارد دردرون دل هرگز نمیتواند ومایل نیست
همپای اشتباه ما گام بردارد وبر خطای ما ازروی دوستی
مهر تائید بزند که این دوستی نیست ، بلکه دشمنی ست !
ونمی تواند نیز همواره حتی وقتی درست نیست همپای ما باشد
ویا مشوق خطاها ی ما کسی که مارا دوست میدارد یا به ما اهمیت میدهد
معمولامایل نیست باعث رنجش ما باشد وهرگز خواستار این نیست
که مهر خودرا ازاو دریغ کنیم وشاید حتی برحسب علاقه ای که بما دارد
بما درخواسته های حق وناحق ما نه نگوید!
اما ما هرگز نمی بایست اورادر چنین مخمصه ای قرار دهیم
مخمصه هائی چون به جای من دروغ بگو که مرا حمایت
کرده باشی ،پیش فلانی ، چنین وچنان نگو یا اینرا بگو آنرا نگو
اگر خواستی بگوئی این شکلی بگو تا من ضایع نشوم
وحرف من هم مصداق درست پیدا کند وفلانی بداند اگر چیزی میگویم
این تنها من نیستم
که اینگونه فکر میکند بلکه (همه همینطور فکر میکنند *)
واوست(یعنی شخص ثالث در زندگی او*)
که اشتباه میکند وبدین شکل بخواهیم بخاطرعلاقهای که بدین شخص داریم
که اشتباه میکند وبدین شکل بخواهیم بخاطرعلاقهای که بدین شخص داریم
چیزی بگوئیم که حتی خود با آن مخالفیم!
وامثال این...
ویا مدام از دیگری بخواهیم چون با ماست درست عین خودما باشد
ومثل ما رفتار کند مثل ما بپورشد یا حرف بزند یا حتی فکر کند!
بگذارید هرکس خودش باشد همان که هست
وهیچ اصراری نیست کسی را دوست بداریم که تفاوتی بزرگی
باخود ما دارد یا لااقل اگر همچنان دوستش داریم نه اورا متعهد
ومجبور به این کنیم که چیزی غیر واقعیت فکری واندیشه خود باشد
نه خود را برای او تغییر دهیم بلکه برایداشتن او لااقل کمتر بااو
باشیم تا از دوستی اوهم محروم نگردیم وباعث رنجش یا ناراحتی او
نیز نباشیم!
بواقع این محال ممکن است کسی بتواند بطور مداوم نقش ترا بازی کند
وبرای تائید تو مدام پشت تو مانده جز آن بگوید جز آن فکر کند
جز آن رفتار کند که بواقع خلاف شخصیت اوست واصل مغایر با اندیشه های اوست!
متاسفانه این نیز بسیار دیده میشود که ما ازدوست صمیمی
یا نزدیکان صمیمی خودچنین توقعاتی را داریم که مداوم
همه گونه ودرهمه ی شرایط تائید کننده ما وحامی .پشت ما باشند
وچنانچه همه ی انچه را اما میخواهیم انجام ندهند
ازاو میرنجیم
واین دقیقا همان رفتاریست که می بایست از آن حذر کنیم
اگر براستی مایل هستیم کسی یار صمیمی ما باشد می بایست
اورا به همانگونه که هست بپذیریم
واز عقاید وافکار او اگر هم مخالف فکر واندیشه ورفتار ماست
خ رده نگیریم چیزی مسلم است منو شما
یا میتوانیم باکسی دوست باشیم یا نمیتوانیم اگر تفاوتها آنقدر وسیع باشد
که این دوستی ها آزاردهنده باشند
شاید بهتر است بدنبال دوست دیگری بگردیم که بتوانیم لااقل در زمینه های
بااون توافق اخلاقی حاصل کنیم یا نه انقدر متفاوت نباشد
که بودن بااو رنج وعذاب ما باشد ومدام خودرا معذب او،
ومعذب توقعات وخواسته هایش بدانیم
دربسیاری مواردچنین میشود و...چون بدلایل متفاوت وغیر عمدی
کسی از دوستان وعزیزان مورد علاقه ی ما
نتوانست ونخواست، نشد یا برایش مقدور نبود ,
که اینگونه باشد اینگونه رفتار کند
اینگونه خود را با ما تطبیق دهددرنهایت ازاو برنجیم
اورا ترک یا طرد کنیم معمولا منطقی آن این است که چنانچه
مشکلی بااو داریم آن
مطلب ویا مطالب را بااو درمیان بگذاریم وبگوئیم چرا وبه چه
دلیل باتو توافق اخلاقی ندارم اما درهر شکل اگر اوهم
ازااینکه شما حاضر نیستید
خود را بخاطر او تغییر دهید یا اینکه حاضر نیست کمی درخود
تغییراتی برای اینکه دوستی ادامه داشته باشد بدهد
بدانید این دوستی بهتر است درجائی خاتمه یابد تا اینکه آزار روح ما شود
ریش سفیدان اما چنین محسناتی را دارا هستند
که همواره درهمه حال اقدر دانا وبا تجربه هستند که
مراعات دیگران را کردهودر عین حال از معذب کردن دیگران
بخاطر حرمت خویش پرهیز کرده وز حرمت خویش نکاهند و
هرگز از احترام خودسواستفاده نکنند
*******
این دقیقا همان احساسی ست که ما درخانه وخانواده وفامیل وهمسایه
آنقدر ادامه میدهیم تا روابط محو ومحو وسرانجام قطع میشود.
در همینجا فرگرد ریش سفید را نیز بپایان میبرم بااین امید که
هریک ازما توان این را داشته باشیم که درجایگاهی که هستیم
اگر نه بزرگترین نه بهترین نه خوبترین بلکه فقط خوب باشیم
همین کافی ست !!!
وما نیازمند این هستیم که هریک خود برای خود ودیگران
حضور داشته باشیم اماده باشیم وبموقع باشیم
ولازمه ی این " بودن " آن است که بگونه ای رفتار کنیم
وبادیگران رفتاری داشته باشیم که هرگز
کسی درحضور ودرکنارما احساس خفقان یا خستگی
یا هرنوع احساس کسات و بدی را نداشته باشد، بلکه از بودن درکنارما
براستی وبه معنای واقعی کلمه : شاد ودر آرامش باشد
.واز لحظات بودن باما شعف ولذتی احساس کند وبراستی
دراین ساعات خستگی از تن او به بیرون برود
وشادمان ازخانه وازکنارما راهی شود.
بزرگواری ، بی مهر و دوستی بدست نمی آید . ارد بزرگ
سر میزنم به گوشه های خیال
انجا کسی مرا محکوم نمیکند
آنجا هیچ پرنده ای قفس نمیشناسد
هیچی گلی پژمرده نمیگردد
عشقی نمیمرد
هجرانی نیست
میشود به بی نهایت آرزو رسید
هرگز... وجود ندارد
ناممکن ها... ممکن است
و دل غمگین نمیشود
نمی شکند... محزون نمیگردد
آه نمیکشد
کاش زندگی پر بود
از گوشه های خیال
وگوشه گوشه های دل پر بود از آرامش خیال
انجا کسی مرا محکوم نمیکند
آنجا هیچ پرنده ای قفس نمیشناسد
هیچی گلی پژمرده نمیگردد
عشقی نمیمرد
هجرانی نیست
میشود به بی نهایت آرزو رسید
هرگز... وجود ندارد
ناممکن ها... ممکن است
و دل غمگین نمیشود
نمی شکند... محزون نمیگردد
آه نمیکشد
کاش زندگی پر بود
از گوشه های خیال
وگوشه گوشه های دل پر بود از آرامش خیال
دوم اردیبهشت 1386
فرزانه شیدا
ریش سفیدان ، زنجیر ارتباط نسل ها هستند .
و خاندان بدون ریش سفید ،
گذشته ای کم رنگ دارد و آیین های به جای مانده ،
به هزار گونه ، تفسیر می شود* ارد بزرگ
پایان فرگرد ریش سفید
** به قلم: فرزانه شیدا**
Farzaneh Sheida
fsheida- f.sheida
+ نوشته شده در یکشنبه سوم آبان ۱۳۸۸ ساعت 21:9 توسط فرزانه شیدا
|